• Sky
  • Blueberry
  • Slate
  • Blackcurrant
  • Watermelon
  • Strawberry
  • Orange
  • Banana
  • Apple
  • Emerald
  • Chocolate
  • Charcoal

به پایگاه فرهنگی شهیدان خوش آمدید، تالارهای گفتگو در ابتدای راه و در حال تکمیل هستند، شما کاربران گرامی میتوانید با طرح نقطه نظرات خود ما را در شکل دهی هر چه بهتر بدنه تالارها یاری نمایید. 

Welcome to تالارهای گفتگو شهیدان

کاربر گرامی شما هنوز در تالارهای گفتگو عضو نشده اید، با توجه به کوتاه و ساده بودن پروسه عضویت، توصیه میکنیم به جمع کاربران تالار شهیدان ملحق شوید تا بتوانید از تمامی امکانات سایت بهره مند شوید. البته بدون عضویت نیز میتوانید به محتوای سایت دسترسی داشته باشید.

  • اطلاعیه ها

    • shaheedan

      ارسال مطالب و مستندات   شنبه, 9 اردیبهشت 1396

      کاربران گرامی سایت شهیدان در صورتی که هرگونه اطلاعاتی در مورد شهیدان دارند میتوانند آن را در قالب تاپیک های جدید به اشتراک بگذارند، در ضمن در صورتی که مستنداتی از قبیل فیلم، عکس، وصیت نامه و یا زندگی نامه شهیدان دارید میتوانید آن را برای انتشار در وبسایت شهیدان برای مدیر ارسال نمایید.
shaheedan

شهید محمود کلانتری

زندگی نامه شهید محمود کلانتری :

شهید محمود کلانتری در سال ۱۳۳۷ در خانواده ای مذهبی و مستضعف در محمودآباد میبد یزد متولد شد. در هفت سالگی به همراه خانواده اش به تهران مهاجرت کرد و در سن هشت سالگی پدرش را از دست داد.  با وجود سختیهای زندگی محمود تا کلاس پنجم ابتدایی در مدرسه عاصمی تحصیلات را ادامه داد و سپس در دبیرستان دکتر هوشیار ثبت نام نمود.

mahmood-kalantari-1.jpg

شرایط یتیمی فشار زیادی را روی شانه های محمود ۱۲ ساله وارد میکرد و محمود مجبور بود بعد از مدرسه کار کند و گاهی تا نیمه شب مشغول کار بود تا بتواند مخارج تحصیل خود و زندگی مادر و برادرانش را تامین کند. او با تمام سختیها ، بخوبی درس می خواند و همیشه مورد تشویق مسئولان مدرسه قرار می گرفت. شهید محمود کلانتری به سال ۱۳۵۵ در دانش سرای ورامین قبول شد.

محمود کلانتری و خانوادش در خانه ای بسیار محقر و کوچک که کلا یک اتاق ۵ متری بود زندگی میکردند اما با شدت گرفتن انقلاب همان اتاق کوچک، پایگاهی برای فعالیت های دانشجویی محمود بود و تعداد زیادی از اعلامیه های گروههای سیاسی در آن یافت می شد.

شهید کلانتری از همان ابتدا که وارد دانش سرا شد ، مبارزات مکتبی خود را آغاز کرد. او همیشه جویای فلسفه شهادت امام حسین(ع) بود و لذا با چند تن از روحانیون انقلابی ارتباط برقرار کرد و آگاهی کافی در این زمینه کسب نمود. در آن دوران خفقان ستمشاهی ، کتابهای مذهبی را که رژیم ممنوع کرده بود ، مطالعه می کرد و پس از استفاده ، بطور مخفیانه و در شب تاریک آنها را در اختیار دیگران قرار می داد و در آگاه کردن جوانان قدم برمی داشت تا اینکه در سال دوم دانشسرا تحت تعقیب ساواک قرار گرفت. حس مبارزه با رژیم شاه و کمک به انسانهای رنجدیده و مستضعف از همان دوران در وجود او تقویت شد. در یکی از روزها که به کلاس درس آمد ، با صندلی های شکسته در کلاس روبرو شد در حالی که بعضی افراد در کلاسهای دیگر از بهترین صندلی ها استفاده می کردند. لذا با تحریک دانشجویان ، صندلی ها را از کلاس بیرون انداخته و روی زمین می نشینند. این مسئله سرآغاز درگیری او با مسئولین دانشسرا و ساواک بود که از آن پس همواره مورد تهدید ساواک قرار گرفت. پس از مدتی چون تهدیدها در وجود محمود تاثیری نداشت ، او را از دانشسرا اخراج کردند اما این عمل با اعتراض شدید دانشجویان مواجه شد و به ناچار ساواک از تصمیم خود برای اخراج محمود صرف نظر کرد و فقط به بهانه مرخصی ۱۵ روزه ، او را به ساواک ورامین منتقل کرده و مورد بازجویی قرار دادند و پس از آن نیز همواره تحت نظر بود.

محمود کلانتری بعد از پایان تحصیلات دانشسرا به خدمت سربازی رفت و در پایان خدمت شش ماهه ، در قسمت سپاهی دانش مشغول به کار شد. چون روح مبارزه در برابر ظلم و تبعیض در وجودش موج می زد ، آنجا نیز آرام نگرفت و به آگاهی دادن و ارشاد دیگر همکارانش می پرداخت و همواره از نابرابری ها و ظلمهای ارتش رژیم شاه شکایت میکرد و آنرا ابراز می نمود، همچنین در برگزاری تظاهرات خونین ۱۷ شهریور تهران نقش بسزایی داشت و همیشه در راهپیمایی ها بر علیه رژیم شاه در صف نخست حضور داشت و شاهد بسیاری از صحنه های جنایات رژیم پهلوی بود.

او معلمی آگاه بود و همیشه دانش آموزان را دعوت به اسلام و دوری از عقاید التقاطی می نمود. شهید کلانتری در سال ۱۳۵۷ و پس از پیروزی انقلاب اسلامی سرپرست دانشسرای شبانه روزی مقدماتی طالقانی واقع در مامازن ورامین شد و از این موقعیت در آگاه سازی دانشجویان استفاده کرد و در برابر استادان طاغوتی دانشسرا ایستادگی نمود و در کنار این فعالیت هیچگاه از دلجویی و کمک به مستمندان غافل نبود و همچون مولایش علی(ع) در شبهای تاریک ، غذاهای اضافی و دست نخورده دانشجویان را در بین نیازمندان محل تقسیم می کرد. او عضو موثر و مسئول گروه تبلیغات انجمن اسلامی مامازن بود که از جمله اقدامات ارزنده شهید در آن زمان برکناری رئیس نالایق و طاغوتی فرهنگ ورامین و پاکسازی دانشجویان فاسد دانشسرا از طریق دفتر بررسی و ارشاد ورامین بود. در سال ۱۳۵۹ به عنوان معاون مدرسه راهنمایی امیرکبیر پلشت ورامین و پس از مدتی به دلیل لیاقت و شایستگی به مدیریت یکی از مدارس همین منطقه منصوب شد.

در تابستان سال ۵۹ محمود کلانتری به زادگاهش میبد یزد بازگشت و تلاش کرد تا کتابخانه محمودآباد را راه اندازی کند و سپس با تشویق کودکان و دانش آموزان به عضویت در کتابخانه، آنرا فعال نمود و مدتها نیز به تنهایی کتابخانه را اداره می کرد. شهید کلانتری بسیار اهل مطالعه و تحقیق بود و اوقات بیکاری به این امر می پرداخت به طوری که از او مقالات و یادداشتهای بسیار ارزشمندی برجای مانده است.

از خصایص بارز شهید کلانتری پرهیز از هرگونه اسراف و زیاده روی در مصارف زندگی بود. از پوشیدن لباسهای فاخر و گرانقیمت خودداری می کرد و حتی در مراسم عروسی خود یک لباس ساده و معمولی پوشید. او اهل خودنمایی و تزویر نبود و به خاطر همین ویژگیهای اخلاقی ، دانش آموزان مدرسه طلوع آزادی بسیار به او علاقه مند بودند و وی را به عنوان سروری محبوب یاد می کردند . شهید کلانتری رابطه ای صمیمی و دوستانه با دانش آموزان داشت،

شهید بزرگوار محمود کلانتری به هنگام رفتن به جبهه به همسرش گفته بود تو باید با عکس من انس بگیری و به او سفارش کرد برای آگاهی از اسلام بسیار مطالعه کند و سرانجام با گامهایی استوار و دلی پرشور از خانه بیرون آمد و به دیار سرزمین آتش و خون شتافت.

شهید کلانتری از سوی گروه پیشمرگان مسلمان به جبهه آبادان اعزام شد و مدت یک ماه در جبهه های نبرد حق علیه باطل جنگید و بیشتر مواقع در خط مقدم بود و با گلوله های تیربار ، قلب دشمن بعثی را می شکافت تا اینکه در شب ۲۱ دی ماه ، در قالب یک گروه چریکی برای حمله شبیخون به دشمن انتخاب می شود و در آن شب به همراه دو تن از همسنگرانش به قلب دشمن می زند و بسیاری از آنها را به هلاکت می رساند اما بر اثر خیانت ستون پنجم و جاسوسان بعثی و نیز تمام شدن مهمات جنگی، مورد هدف قرار می گیرد و توسط دشمن به شهادت می رسد و پیکر مطهرش در منطقه نبرد بر جای می ماند و پس از مدتها به پشت جبهه منتقل می شود. شهید کلانتری در ۲۱ آبان ازدواج می کند ، در ۲۱ آذر به جبهه اعزام می شود و در ۲۱ دی ماه سال ۵۹ به شهادت می رسد.

پسند شده توسط 1 کاربر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !


ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید


ورود به حساب کاربری

پایگاه فرهنگی شهیدان از مجموعه سایت های گروه اینترنتی آفتاب، سعی دارد با معرفی شهدا و سیره آنان سهمی هر چند کوچک در افزایش بصیرت نسل سوم و چهارم انقلاب داشته باشد. باشد که با شناخت شهیدان راهشان را بشناسیم و به ایشان شبیه تر شویم.