• Sky
  • Blueberry
  • Slate
  • Blackcurrant
  • Watermelon
  • Strawberry
  • Orange
  • Banana
  • Apple
  • Emerald
  • Chocolate
  • Charcoal

به پایگاه فرهنگی شهیدان خوش آمدید، تالارهای گفتگو در ابتدای راه و در حال تکمیل هستند، شما کاربران گرامی میتوانید با طرح نقطه نظرات خود ما را در شکل دهی هر چه بهتر بدنه تالارها یاری نمایید. 

Welcome to تالارهای گفتگو شهیدان

کاربر گرامی شما هنوز در تالارهای گفتگو عضو نشده اید، با توجه به کوتاه و ساده بودن پروسه عضویت، توصیه میکنیم به جمع کاربران تالار شهیدان ملحق شوید تا بتوانید از تمامی امکانات سایت بهره مند شوید. البته بدون عضویت نیز میتوانید به محتوای سایت دسترسی داشته باشید.

  • اطلاعیه ها

    • shaheedan

      ارسال مطالب و مستندات   شنبه, 9 اردیبهشت 1396

      کاربران گرامی سایت شهیدان در صورتی که هرگونه اطلاعاتی در مورد شهیدان دارند میتوانند آن را در قالب تاپیک های جدید به اشتراک بگذارند، در ضمن در صورتی که مستنداتی از قبیل فیلم، عکس، وصیت نامه و یا زندگی نامه شهیدان دارید میتوانید آن را برای انتشار در وبسایت شهیدان برای مدیر ارسال نمایید.
shaheedan

شهید ولی الله قرنی

کاربران گرامی در این تاپیک هر گونه مطلب مرتبط با شهید ولی الله قرنی قابل انتشار خواهد بود. ارسال های شما میتواند شامل زندگینامه، وصیت نامه، صوت، عکس، ویدیو و یا نقل قول دیگران در مورد ایشان باشد. لطفا قبل از هر ارسال موضوعی برای ارسال و به صورت Bold شده با رنگ آبی تعیین کنید.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

زندگینامه شهید ولی الله قرنی :

شهید ولی الله قرنی در سال 1292 در تهران و در خانواده ای مذهبی متولد شد. او سومین فرزند خانواده و پدرش میرزا آقاخان از مدیران مخابرات تهران بود. تحصیلات ابتدایی را در اصفهان به اتمام رساند و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز و در دبیرستان نظام به پایان رساند. در سال 1309 وارد دانشکده افسری شد. شهید قرنی در کلیه دوره های تحصیلی همواره جزء نفرات ممتاز و برتر دانشجویی بود.

در سال 1336 طرح کودتا و براندازی حکومت طاغوت را در دستور کار قرار داد که در همین ارتباط در تاریخ 1366/12/09 دستگیر و محاکمه و به سه سال زندان محکوم شد. اما در دی ماه 1339 مورد عفو قرار گرفته و از زندان آزاد می شود.

افسری که در نظام طاغوت با زیرکی و هوش فوق العاده تا درجه سرلشکری ارتقاء یافته و در موقعیتی مناسب با تحول درونی و تعقل و اندیشه الهی و دینی، سیر مخالفی را با دستگاه ستم شاهی اتخاذ و به مبارزه برخاست و بعد از 6 سال زندان و تعقیب و تحت نظر قرار گرفتن با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به خیل کاروانیان انقلاب پیوست و اندکی بعد با موضع قاطع خود با فرمان امام (ره) به جنگ با ضد انقلابیون و غائله کردستان شتافت و با رشادت و شجاعت بی نظیر پادگان مهاباد را از سقوط نجات داد.

او اعتقاد داشت که شهادت مرگ دلخواهی است که مجاهد با همه آگاهی، منطق و شعور و بیداری خویش انتخاب می کند و شهید کسی است که حق را شهود کرده باشد. او عاشق شهادت بود و سرانجام در تحقق اهداف مقدس خود در سوم اردیبهشت سال 1358 به درجه والای شهادت، نائل آمد. وی در زمان شهادت ریاست کل ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران را به عهده داشت که ناجوانمردانه به دست عوامل گروهک منحرف و تروریستی فرقان ترور و مظلومانه به شهادت رسید. 

شهيد قرني در طول سال‌هاي خدمت خود (1313 ـ 1337)، يعني حدود 24 سال،‌ مصدر خدمات و مشاغل مهمي بوده كه در تمامي اين مشاغل، شايستگي و لياقت خود را به نمايش گذاشته است. آخرين سمت او پيش از اخراج از ارتش، ‌رياست ركن 2 و معاونت ستاد ارتش بوده است. اين شغل، باتوجه به موقعیت زماني و وضعيت ارتش، پس از كودتاي 28 مرداد 1332، شغل بسيار مهمي بوده كه هركس قادر به تصدي آن نبوده است.

پس از كودتاي 28 مرداد 1332 و تغييرات همه جانبه در كشور، ارتش نيز دستخوش تغييرات زيادي شد كه از جمله آنها روي كار آمدن افسراني همچون تيمور بختيار، كيا، علوي مقدم و ... بود كه افرادي فاسد، متملق، چاپلوس، ‌سر سپرده و خود فروخته بودند و سرانجام، ‌با وجود برخورداري از همه‌گونه امكانات و امتيازات، ‌به ولي نعمت خود نيز خيانت كردند. وجود اين اشخاص، آزادي عمل آنان و آنچه از فساد و تباهي انجام مي‌دادند، براي افسر خوش نام،‌ پاك و درستي چون قرني قابل تحمل نبود. شغل حساس قرني ايجاب مي‌كرد تا وي بنا به مسئوليتي كه داشت، چهره حقيقي اين اشخاص را به شاه بنماياند و او را از آنچه اينان مي‌كردند، آگاه سازد. اما شاه كه خود با حمايت و پشتيباني اين افراد، در جريان كودتاي 28 مرداد به ايران بازگشته و مجدداً به سرير قدرت نشسته بود، طبيعتاً حاضر نبود استدلال قرني را بپذيرد؛ چه آن كه مي‌دانست اگر باز هم تخت سلطنت وي تهديد بشود، افرادي نظير بختيار و امثال وي ـ به خاطر منافع فردي خودشان ـ دوباره او را به قدرت باز خواهند‌ گرداند.

از اين رو، قرني در وضعيت بدي قرار گرفته بود. از يك سو منويات دروني‌اش را براي شاه آشكار و از سوي ديگر، خود را به دشمنان معرفي كرده بود. در اين ايام قرني، با وجود تصدي شغل معاونت ستاد ارتش، حداقل به‌ عنوان مخالف امراي ارشد نظام شاهنشاهي، آن هم در سطح ارتش خود را نشان داده بود. ولي او از اين حوادث و اتفاقات، كوچك‌ترين ترسي به خود راه نمي‌داد و چون خود را در جبهه حق مي‌ديد، اطمينان به پيروزي حق و نابودي باطل داشت.

حوادث و رويدادهاي بعدي، قرني را در انجام آنچه مي‌خواست، مصمم‌تر كرد. او به اين نتيجه رسيده بود كه بايد اين شجرة خبيثه را از ريشه قطع كرد و برای این کار پيش‌بيني‌هاي لازم را نيز انجام داد. سرانجام وي تصميم گرفت تا نيت خويش را عملي سازد. وي معتقد بود كه «شاخه نظامي ناراضيان آماده است ... اقدامات در ارتش با من؛ اغلب افسران جزء، از ستوان دومي تا سرهنگ دومي ناراضي هستند ...» (نوروزي فرسنگي، 1383)

اقدام سرلشكر قرني، كودتا بود و ظاهراً از همه جوانب هم شرايط فراهم شده بود، اما در شگفتي تمام، كودتا «لو» رفت و اغلب قريب به اتفاق عواملش، از جمله سرلشكر قرني دستگير شدند. در كتابي تحت عنوان «ماجراي كودتاي سرلشكر قرني» (صفحه 60)، مطلبي است با عنوان «چه كسي توطئه قرني را فاش ساخت؟» در اين مطلب آمده است: به زعم دكتر مارك گاز يو روسكي 2 سه پاسخ براي اين سؤال متصوّر است كه عبارتند‌ از:

1ـ عوامل داخلي كشور، سپهبد بختيار، سپهبد كيا، سپهبد علوي مقدم، يعني افسران وفادار به شاه و دشمنان سرسخت سرلشكر قرني؛

2ـ انگليسي‌ها نقش اصلي را در افشاي كودتا به عهده داشته‌اند؛

3ـ آمريكايي‌ها پس از اطلاع از چگونگي كودتا، خود عامل افشاي آن بوده‌اند.

در پايان اين گمانه‌زني، نويسنده خاطر نشان مي‌سازد كه اين‌گونه اظهار نظرها مستدل نيست و هنوز دليل استواري براي تأييد آن ارائه نشده است. (نوروزي فرسنگي، 1383)

البته شايد پاسخ چهارمي هم براي اين پرسش وجود داشته باشد. با مطالعه دو كتاب «شبه خاطرات» و «كاروان عمر» كه اولي نوشته دكتر علي بهزادي و دومي به قلم اسفنديار بزرگمهر است، به اين پاسخ مي‌رسيم.

دكتر علي بهزادي در كتاب خود موسوم به «شبه خاطرات» آورده است كه در سال 1336، نيمه شبي سيد ضياء الدين طباطبايي، يكي از عوامل اصلي كودتاي انگليسي سوم اسفند 1299 و مهره ی سر سپرده ی دولت بريتانيا، پس از يك تماس تلفني با دربار، خود را به آنجا مي‌رساند و حدود ساعت سه بعد از نيمه شب، با شاه ملاقات مي‌كند(3). وي ضمن اين ملاقات به شاه مي‌گويد كه يك كودتا در پيش است، منتهي بايد قول بدهيد كه اولاً از من نپرسيد چه كسي اطلاعات كودتا را در اختيارم گذاشته و دوم اين كه هيچ يك از عوامل كودتا را اعدام نكنيد! خلاصه اين كه شاه موضوع را خيلي جدي تلقي كرده و به طباطبايي قول مي‌دهد و او هم نام پادگان مورد نظر را كه عمليات كودتا از آنجا آغاز مي‌شد براي شاه فاش می کند و شاه هم اقدامات بعدي را پي‌ مي‌گيرد.

اگر اين مطلب (مراجعه طباطبايي به دربار و صحبت با شاه درباره كودتا) درست باشد،‌ با توجه به ارتباط طباطبايي با انگليسي‌ها، گمانه دوم، يعني نقش انگليس در افشاي كودتا (كه چندي بعد فاش شد و قرني و بزرگمهر و عده‌اي دستگير شدند) امكان بيشتري پيدا مي‌كند.

عده‌اي هم در تحليل‌هاي خود چنين آورده‌اند كه قرار بوده اين كودتا با موافقت آمريكا انجام شود، حتي جان فاستر دالس، وزير امور خارجه وقت و مقتدر آمريكا هم در جريان آن قرار داشت، ولي در نهايت اين انگليسي‌ها بودند كه جريان كودتا را به شاه خبر دادند و با تعقيب و دستگيري پيكي (بزرگمهر) كه قرني به آتن فرستاده بود، ماجرا فاش شد. حتي اين شايعه نيز وجود داشت كه روس‌ها از جريان مطلع شده و با توجه به اين كه اين كودتا نهايتاً به سود آمريكا‌يي‌ها تمام خواهد شد، براي رفع خطر و همچنين جلب نظر شاه، موضوع را به اطلاع وي رسانده‌اند.

هرچه بود، قرني و همكاران و همفكرانش دستگير و محاكمه شدند. در آغاز، صحبت از اعدام قرني بود، ولي بعداً بنا به عللي كه هنوز كاملاً معلوم نشده، مانند اين كه حقيقت وجودي لو دهندگان كودتا روشن نشده، دادگاه، سرلشكر قرني را به اخراج از ارتش و سه سال حبس محكوم كرد. وي در اسفند 1339 از زندان آزاد شد و از آن پس شديداً تحت مراقبت امنيتي قرار داشت.

به‌ طور خلاصه، چگونگي ماجراي طرح كودتاي منسوب به شهيد قرني چنان كه بايد روشن نشده و تحليل تاريخي درستي درباره آن صورت نگرفته است.

قدر مسلم در مدت سه سالي كه قرني در زندان (دور اول) به سر ‌برده، با روحانيان مخالف نظام شاهشاهي دوستي و رابطه نزديك پيدا كرد. به اين سبب بود كه پس از حوادث 15 خرداد 1342 و به دنبال دستگيري و زنداني شدن امام خميني (ره)، در بهمن همان سال، سرلشكر قرني نيز براي دومين بار، به اتهام داشتن رابطه با آيت‌ الله‌ طالقاني و بعضي از روحانيان، از جمله آيت‌ الله‌ العظمي محمد هادي ميلاني، زنداني شد. پس از چند ماه كه در زندان قزل‌حضار به سر ‌برد، در سال 1343 به زندان قصر منتقل شد تا دوران محكوميت خود را در آنجا بگذراند.

شهيد قرني پس از پايان محكوميت سه ساله خود، در دي‌ماه 1345 از زندان آزاد شد. البته رفت و آمد و ارتباط‌هايش تحت كنترل شديد ساواك قرار داشت. از اين‌ رو، با احتياط زيادي عمل مي‌كرد و اجازه نمي‌داد نقطه ضعفي از او بگيرند. اين وضعيت تا آستانه انقلاب اسلامي ادامه داشت، تا اين كه شهيد قرني در جريان انقلاب به نيروهاي انقلابي پيوست. به هنگام شكل‌گيري و گزينش اعضاي شوراي انقلاب كه از سوي حضرت امام خميني (ره) صورت مي‌گرفت و همگي از صافي‌هاي متعدد بايد عبور مي‌كردند، او به عضويت اين شورا انتخاب شد. هر چند نه خودش و نه ديگران اين موضوع را حتي پس از مشخص شدن اسامي اعضاي شوراي انقلاب مطرح نكردند و تنها چندي پيش (1381 و در چاپ نخست كتاب «ناگفته‌هايي از زندگي سپهبد قرني» به قلم آقاي احمد نوروزي فرسنگي) موضوع عضويت شهيد قرنی در شوراي انقلاب عنوان و معلوم شد كه وی به‌ عنوان عضو نظامي شوراي انقلاب، با تأييد حضرت امام (ره) در اين شورا حضور داشته است.

بعد از پيروزي انقلاب، بلافاصله، يعني روز 23 بهمن، سرلشكر قرني، ضمن اعاده به ارتش با درجه سرلشكري به عنوان رئيس ستاد ارتش انقلاب، با حكم امام خميني (ره) منصوب شد. از اين تاريخ مرحله دوم خدمت نظامي وي آغاز مي‌شود، هرچند كه اين دوره 43 روز بيش نپاييد (23 بهمن 1357 تا 6 فروردين 1358) که شهيد قرني در اين دور کوتاه نيز مصدر خدمات مهمي بود كه اجمالي از آن از بیان شد.

بخش دوم خدمت شهيد قرني در ارتش متعلق به دوران پس از پيروزي انقلاب اسلامي است. روز 23 بهمن 1357 ـ به فاصله يك روز پس از پيروزي ـ شهيد قرني كه در شوراي انقلاب  عضويت داشت، با حكم «رياست ستاد ارتش ملي اسلامي» وارد ستاد ارتش شد و بلافاصله كارش را شروع كرد. شرايط آن روز به‌گونه‌اي بود كه قرني ناگزير بود در چند جبهه مبارزه‌ كند. گروهك‌هاي ضدانقلاب كه بعدها خبث طينت آنان براي مردم مشخص شد، ضد انقلاب كه به صورت رسمي در برابر انقلاب اسلامي موضع گرفته بود و كساني كه دوستدار انقلاب بودند، ولي ندانسته با ارتش و وجود آن مخالف مي‌ورزيدند، شعار شيطاني انحلال ارتش، آن هم با توجه به امكاناتي كه گروهك ها در اختيار داشتند و پشتوانه محكمي كه از سوي استكبار جهاني ضد انقلاب داخلي را مورد حمايت قرار مي‌داد، چيزي بود كه قرني و همفكرانش بايد با آن مبارزه مي‌كردند.

ماجراي حزب دمكرات كردستان و گروهك كومله، مسلح بودن ضد انقلاب در منطقه حساس كردستان و خلع سلاح پادگان مهاباد كه موجب شد ضد انقلاب پادگان لشكر 28 سنندج را در محاصره خود بگيرد و فرمانده لشكر (سرهنگ صفري) را وا دارد تا در تلويزيون سنندج حاضر شده و از كاركنان لشكر بخواهد خود را تسليم كنند و ... از جمله مواردي است كه فردي مانند قرني، به‌ عنوان رئيس ستاد ارتش ملي اسلامي بايد در برابرش ايستادگي مي‌كرد.

در اظهارات تمامي كساني كه درباره ی شهيد قرني صحبت كرده‌اند، شجاعت، شهامت، صداقت و راستي و درستي از خصائص بارز وي شمرده شده و همگان بر اين قول متفق هستند كه او فردي مؤمن، انقلابي، وطن‌دوست و عاشق كشورش بود. او مسئوليت خود را به‌ خوبي مي‌شناخت و مي‌دانست كه در آن شرايط خطير و حساس چه وظيفه‌اي در برابر ارتش و چه وظيفه‌اي در مقابل انقلاب و رهبر آن بر عهده دارد. اواخر اسفند 1357 ماجراي حمله به پادگان سنندج از سوي ضد انقلاب كردستان پيش آمد. به دنبال آن تعدادي از اعضاي شوراي انقلاب به سنندج سفر كردند تا با ضد انقلاب (حزب دمكرات) به مذاكره بپردازند.

شهيد قرني با كمك نيروي زميني و هوانيروز، به‌رغم خطرات زيادي كه وجود داشت، توانست لشكر را از محاصره نجات دهد. اقدامات نظامي قاطعانه شهيد قرني مورد قبول دولت موقت نبود و از طرفي شهيد قرني هم حاضر نبود روش نظامي خود را كه مخالفت با مماشات بود، عوض كند. لذا وي استعفاي خود را نوشت، به قم برد و تسليم حضرت امام (ره) كرد. امام (رحمه‌الله‌عليه) نيز با استعفاي شهيد قرني مخالفت كرده و از او خواستند كه به تهران باز گردد و به مسئوليت خود ادامه دهد.

چندي بعد از اين اتفاقات، مرحوم مهندس بازرگان شهيد قرني را به دفترش دعوت كرد. در اين ملاقات بازرگان به قرني گفته بود كه استعفايش را پذيرفته است. شهيد قرني گفته بود كه استعفايش را به امام داده، نه به نخست‌وزير! آقاي بازرگان گفته بود كه امام استعفاي شما را پذيرفته‌اند.

شهيد سرلشكر قرني با شنيدن اين حرف به دفترش تلفن كرده و با امير سرلشكر هادي شادمهر (معاونش) صحبت كرده و مي‌گويد كه ديگر به محل كارش نخواهد آمد. (نوروزي فرسنگي، 1383)

به اين ترتيب بخش دوم خدمت شهيد قرني پس از گذشت 43 روز پرماجرا و پرتنش، در ششم فروردين 1358 به پايان رسيد. پيدا نيست كه آيا پس از استعفاي شهيد قرني از رياست ستاد ارتش، باز هم عضويت او در شوراي انقلاب پابرجا بود، يا نه. قدر مسلم اين كه با اين كناره‌گيري از خدمت، قرني در حقيقت خانه‌نشين شد و شرايط به‌ گونه‌اي بود كه ضد انقلاب داخلي و گروهك‌هاي حاضر در صحنه‌ انقلاب، چه در دوران خدمت و چه در دوران خانه‌نشيني شهيد قرني، با سوء استفاده از فرصت پيش آمده، به ترور شخصيت وي پرداختند. از آنجا كه با كمال تأسف كسي از حريم شخصيت و وجهه ی شهيد قرني دفاع نكرد، دشمنان تا توانستند در مطبوعات و رسانه‌ها از وي و عملكردش در طول دوران خدمت (پس از انقلاب) بد گفتند و او را به باد انتقاد گرفتند.

شهيد قرني، فارغ از همه بدگويي‌ها و انتقادها، در خانه نشست و منتظر سرنوشت خويش شد. اين انتظار براي قرني كه حالا در سن نزديك به 70 سالگي، بيش از چهل سال مبارزه را پشت سر نهاده بود، زندان رفته بود و شكنجه‌هاي جسمي و روحي فراوان را از سر گذرانده بود، فقط بيست‌ و هشت روز به درازا كشيد؛ يعني تا روز سوم ارديبهشت 1358.

ترور شهيد سرلشكر ولي قرني به گروهك تروريستي فرقان نسبت داده شده و اين گروهك نيز مسئوليت اين جنايت بزرگ را به گردن گرفته است. گروهك فرقان چنان كه بعدها مشخص شد، يك گروه تروريستي آلت دست بيگانگان بود. يك گروه محارب با انقلاب و نظام جمهوري اسلامي كه در قالب تروريسم هدايت شده از جانب مثلث سيا، صهيونيسم و ساواك، حملات خود را عليه روحانيت مبارز و چهره‌هاي ارزشمند نظام جمهوري اسلامي سامان‌دهي مي‌كرد. گروهي كه خطر نفوذ افكار التقاطي و مادي آنها در بين جوانان، به‌ ويژه دانشجويان، از سوي استاد شهيد آيت‌ الله‌ مطهري حدود دو سال پيش از انقلاب، يعني از بدو تشكيل گروهك مذكور احساس شده بود. (نوروزي فرسنگي، 1383)

ترورهاي زيادي به اين گروه نسبت داده شده و فرقان عامل از ميان رفتن افراد زيادي بوده است، از جمله ترور شهيدانی چون  قرني، مطهري، حاجي طرخاني، محسن بهبهاني، حاج مهدي عراقي،‌ آخيم لايپ (آلماني)، قاضي طباطبايي و دكتر مفتح كه تمامي در سال 1358 صورت گرفت، بخشي از كارنامه سياه گروهك فرقان را تشكيل مي‌دهد.

ترور شهيد سرلشكر قرني، نخستين جنايت گروهك تروريستي فرقان است.

روز سوم ارديبهشت 1358، ساعت 11:30 سرلشكر ولي قرني كه در منزل شخصي‌اش (خيابان ولي‌ عصر فعلي) به سر مي‌برد، به هنگام مراجعه به حياط منزل، از بيرون ساختمان (احتمالاً از ساختمان‌هاي روبه‌رو) مورد هدف قرار گرفت. صداي فرياد قرني كه مي‌گفت «سوختم»، «سوختم» همسرش را كه داخل ساختمان بود، به حياط كشاند و وي با پيكر غرقه در خون قرني كه ميان حياط افتاده بود، روبه‌رو شد. (مجله صف، 1359)

ضارب شهيد سرلشكر قرني، يكي از اعضاي گروهك محارب و منحرف فرقان به نام حميد نيكنام بود كه دستگير و اعدام شد.

روحش شاد و یادش گرامی باد

به نقل از اجا شهدا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !


ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید


ورود به حساب کاربری

پایگاه فرهنگی شهیدان از مجموعه سایت های گروه اینترنتی آفتاب، سعی دارد با معرفی شهدا و سیره آنان سهمی هر چند کوچک در افزایش بصیرت نسل سوم و چهارم انقلاب داشته باشد. باشد که با شناخت شهیدان راهشان را بشناسیم و به ایشان شبیه تر شویم.