• Sky
  • Blueberry
  • Slate
  • Blackcurrant
  • Watermelon
  • Strawberry
  • Orange
  • Banana
  • Apple
  • Emerald
  • Chocolate
  • Charcoal

به پایگاه فرهنگی شهیدان خوش آمدید، تالارهای گفتگو در ابتدای راه و در حال تکمیل هستند، شما کاربران گرامی میتوانید با طرح نقطه نظرات خود ما را در شکل دهی هر چه بهتر بدنه تالارها یاری نمایید. 

Welcome to تالارهای گفتگو شهیدان

کاربر گرامی شما هنوز در تالارهای گفتگو عضو نشده اید، با توجه به کوتاه و ساده بودن پروسه عضویت، توصیه میکنیم به جمع کاربران تالار شهیدان ملحق شوید تا بتوانید از تمامی امکانات سایت بهره مند شوید. البته بدون عضویت نیز میتوانید به محتوای سایت دسترسی داشته باشید.

  • اطلاعیه ها

    • shaheedan

      ارسال مطالب و مستندات   شنبه, 9 اردیبهشت 1396

      کاربران گرامی سایت شهیدان در صورتی که هرگونه اطلاعاتی در مورد شهیدان دارند میتوانند آن را در قالب تاپیک های جدید به اشتراک بگذارند، در ضمن در صورتی که مستنداتی از قبیل فیلم، عکس، وصیت نامه و یا زندگی نامه شهیدان دارید میتوانید آن را برای انتشار در وبسایت شهیدان برای مدیر ارسال نمایید.

ahmad

کاربران
  • تعداد ارسال ها

    22
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    13

اعتبار در سایت

15 داره خودمونی میشه

درباره ahmad

  • درجه
    همرزم
  • تاریخ تولد تعیین نشده
  1. با وقوع زلزله بم در سال ۱۳۸۲، کاظمی با آماده‌سازی فرودگاه بم، ناوگان نیروی هوایی سپاه را برای نجات مردم بم بسیج کرد. به گونه‌ای که هر ۱۳ دقیقه یک هواپیما و یک هلی کوپتر پرواز می‌کرد و در مجموع سی هزار مجروح با این ناوگان جابه‌جا شدند.
  2. زندگینامه شهید جواد فکوری : شهيد جواد فكوري فرزند حسن، در تاریخ 1317/10/17 در تبريز به دنيا آمد. پس از طي دوران طفوليت، بعد از درگذشت پدر به همراه خانواده به تهران مهاجرت نمود. با اخذ ديپلم متوسطه وارد دانشكده افسري شد و پس از فراغت از تحصيل به نيروي هوايي پيوست. به مدت سه سال از مهر ماه 1339 دوره‌هاي تكميلي خلباني (F4 ) و فرماندهي گردان هوايي را در آمريكا سپري نمود. او در آذر ماه سال 1342 در سن 24 سالگي ازدواج نمود. اولين محل خدمت او پايگاه هوايي تهران بود و در سال 1342 به دزفول منتقل شد. شش ماه بعد به پايگاه مهرآباد تهران و سه ماه بعد به پايگاه شاهرخي (شهيد نوژه) همدان انتقال يافت. شهید فکوری در اين زمان به مأموريت يك ماهه به پاكستان رفت. در سال 1346 پس از سه سال خدمت در همدان به شيراز منتقل شد و پس از چند ماهي براي مأموريت 6 ماهه به آمريكا رفت. در پايان 8 سال خدمت در شيراز در شهريور ماه 1354 به تهران انتقال يافت و در خرداد ماه 1356 با درجه سرهنگ دومي جهت گذراندن دوره «ستاد و فرماندهي» به آمريكا ـ پايگاه نيوجرسي و آلاباماـ اعزام شد. سرهنگ فكوري، همراه خانواده 21 ماه در نيويورك اقامت داشت و در اسفند ماه 1357 پس از پيروزي انقلاب اسلامي علي‌رغم چندين پيشنهاد از طرف ارتش آمريكا مبني بر ماندن در آنجا به وطن بازگشت (به عشق ايران، انقلاب و امام)، سرهنگ پس از پائين آمدن از هواپيما به همسرش گفت: "اين همان ايران است كه برايش آن همه رنج بردم. من ايران را اين طور مي‌خواستم". پايگاه هوايي تبريز در سال 1358 شاهد حضور فرمانده متفكر و كارداني چون جواد فكوري بود. در همين ايام توسط ضد انقلاب (خلق مسلمان) ربوده شد و با رشادت از چنگال آنها نجات يافت و پايگاه را آماده دفاع همه جانبه هوايي از خاك وطن نمود. مسئوليت هاي عمده او در دوران پس از پيروزي انقلاب عبارتند از: فرماندهي پشتيباني پايگاه دوم شكاري، فرماندهي پايگاه دوم شكاري، فرماندهي پايگاه يكم شكاري، معاون عملياتي نيروي هوايي و فرماندهي نيروي هوايي. سرتيپ فكوري پس از تشكيل كابينه شهيد رجايي با حفظ سمت به عنوان وزير دفاع برگزيده شد و پس از اين كه سرهنگ معيني‌پور به فرماندهي نيروي هوايي گمارده شد، مورد تشويق قرار گرفت و به پست مشاور جانشيني رئيس ستاد مشترك ارتش انتخاب شد. در اولين روز جنگ تحميلي و حمله هوايي همه جانبه دشمن به كشور، با مديريت شهيد فكوري، قبل از اين كه حتي هواپيماي دشمن به آشيانه برگردند 140 جنگنده ايراني جواب هجوم ناجوانمردانه دشمن را در به آتش كشيدن مراكز حياتي اقتصادي او داد و قدرت بالاي نيروي هوايي ايران را به رخ جهانيان کشید. سرانجام در روز 1360/07/07 سرتيپ شهيد فكوري پس از پايان عمليات ثامن ‌الائمه همراه با فرماندهان شهيد نامجو، فلاحي، كلاهدوز و جهان آرا در حال بازگشت به تهران در حوالي كهريزك در پي سانحه هوايي به فيض شهادت نائل آمد. به نقل از اجا شهدا
  3. زندگینامه شهید ولی الله قرنی : شهید ولی الله قرنی در سال 1292 در تهران و در خانواده ای مذهبی متولد شد. او سومین فرزند خانواده و پدرش میرزا آقاخان از مدیران مخابرات تهران بود. تحصیلات ابتدایی را در اصفهان به اتمام رساند و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز و در دبیرستان نظام به پایان رساند. در سال 1309 وارد دانشکده افسری شد. شهید قرنی در کلیه دوره های تحصیلی همواره جزء نفرات ممتاز و برتر دانشجویی بود. در سال 1336 طرح کودتا و براندازی حکومت طاغوت را در دستور کار قرار داد که در همین ارتباط در تاریخ 1366/12/09 دستگیر و محاکمه و به سه سال زندان محکوم شد. اما در دی ماه 1339 مورد عفو قرار گرفته و از زندان آزاد می شود. افسری که در نظام طاغوت با زیرکی و هوش فوق العاده تا درجه سرلشکری ارتقاء یافته و در موقعیتی مناسب با تحول درونی و تعقل و اندیشه الهی و دینی، سیر مخالفی را با دستگاه ستم شاهی اتخاذ و به مبارزه برخاست و بعد از 6 سال زندان و تعقیب و تحت نظر قرار گرفتن با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به خیل کاروانیان انقلاب پیوست و اندکی بعد با موضع قاطع خود با فرمان امام (ره) به جنگ با ضد انقلابیون و غائله کردستان شتافت و با رشادت و شجاعت بی نظیر پادگان مهاباد را از سقوط نجات داد. او اعتقاد داشت که شهادت مرگ دلخواهی است که مجاهد با همه آگاهی، منطق و شعور و بیداری خویش انتخاب می کند و شهید کسی است که حق را شهود کرده باشد. او عاشق شهادت بود و سرانجام در تحقق اهداف مقدس خود در سوم اردیبهشت سال 1358 به درجه والای شهادت، نائل آمد. وی در زمان شهادت ریاست کل ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران را به عهده داشت که ناجوانمردانه به دست عوامل گروهک منحرف و تروریستی فرقان ترور و مظلومانه به شهادت رسید. شهيد قرني در طول سال‌هاي خدمت خود (1313 ـ 1337)، يعني حدود 24 سال،‌ مصدر خدمات و مشاغل مهمي بوده كه در تمامي اين مشاغل، شايستگي و لياقت خود را به نمايش گذاشته است. آخرين سمت او پيش از اخراج از ارتش، ‌رياست ركن 2 و معاونت ستاد ارتش بوده است. اين شغل، باتوجه به موقعیت زماني و وضعيت ارتش، پس از كودتاي 28 مرداد 1332، شغل بسيار مهمي بوده كه هركس قادر به تصدي آن نبوده است. پس از كودتاي 28 مرداد 1332 و تغييرات همه جانبه در كشور، ارتش نيز دستخوش تغييرات زيادي شد كه از جمله آنها روي كار آمدن افسراني همچون تيمور بختيار، كيا، علوي مقدم و ... بود كه افرادي فاسد، متملق، چاپلوس، ‌سر سپرده و خود فروخته بودند و سرانجام، ‌با وجود برخورداري از همه‌گونه امكانات و امتيازات، ‌به ولي نعمت خود نيز خيانت كردند. وجود اين اشخاص، آزادي عمل آنان و آنچه از فساد و تباهي انجام مي‌دادند، براي افسر خوش نام،‌ پاك و درستي چون قرني قابل تحمل نبود. شغل حساس قرني ايجاب مي‌كرد تا وي بنا به مسئوليتي كه داشت، چهره حقيقي اين اشخاص را به شاه بنماياند و او را از آنچه اينان مي‌كردند، آگاه سازد. اما شاه كه خود با حمايت و پشتيباني اين افراد، در جريان كودتاي 28 مرداد به ايران بازگشته و مجدداً به سرير قدرت نشسته بود، طبيعتاً حاضر نبود استدلال قرني را بپذيرد؛ چه آن كه مي‌دانست اگر باز هم تخت سلطنت وي تهديد بشود، افرادي نظير بختيار و امثال وي ـ به خاطر منافع فردي خودشان ـ دوباره او را به قدرت باز خواهند‌ گرداند. از اين رو، قرني در وضعيت بدي قرار گرفته بود. از يك سو منويات دروني‌اش را براي شاه آشكار و از سوي ديگر، خود را به دشمنان معرفي كرده بود. در اين ايام قرني، با وجود تصدي شغل معاونت ستاد ارتش، حداقل به‌ عنوان مخالف امراي ارشد نظام شاهنشاهي، آن هم در سطح ارتش خود را نشان داده بود. ولي او از اين حوادث و اتفاقات، كوچك‌ترين ترسي به خود راه نمي‌داد و چون خود را در جبهه حق مي‌ديد، اطمينان به پيروزي حق و نابودي باطل داشت. حوادث و رويدادهاي بعدي، قرني را در انجام آنچه مي‌خواست، مصمم‌تر كرد. او به اين نتيجه رسيده بود كه بايد اين شجرة خبيثه را از ريشه قطع كرد و برای این کار پيش‌بيني‌هاي لازم را نيز انجام داد. سرانجام وي تصميم گرفت تا نيت خويش را عملي سازد. وي معتقد بود كه «شاخه نظامي ناراضيان آماده است ... اقدامات در ارتش با من؛ اغلب افسران جزء، از ستوان دومي تا سرهنگ دومي ناراضي هستند ...» (نوروزي فرسنگي، 1383) اقدام سرلشكر قرني، كودتا بود و ظاهراً از همه جوانب هم شرايط فراهم شده بود، اما در شگفتي تمام، كودتا «لو» رفت و اغلب قريب به اتفاق عواملش، از جمله سرلشكر قرني دستگير شدند. در كتابي تحت عنوان «ماجراي كودتاي سرلشكر قرني» (صفحه 60)، مطلبي است با عنوان «چه كسي توطئه قرني را فاش ساخت؟» در اين مطلب آمده است: به زعم دكتر مارك گاز يو روسكي 2 سه پاسخ براي اين سؤال متصوّر است كه عبارتند‌ از: 1ـ عوامل داخلي كشور، سپهبد بختيار، سپهبد كيا، سپهبد علوي مقدم، يعني افسران وفادار به شاه و دشمنان سرسخت سرلشكر قرني؛ 2ـ انگليسي‌ها نقش اصلي را در افشاي كودتا به عهده داشته‌اند؛ 3ـ آمريكايي‌ها پس از اطلاع از چگونگي كودتا، خود عامل افشاي آن بوده‌اند. در پايان اين گمانه‌زني، نويسنده خاطر نشان مي‌سازد كه اين‌گونه اظهار نظرها مستدل نيست و هنوز دليل استواري براي تأييد آن ارائه نشده است. (نوروزي فرسنگي، 1383) البته شايد پاسخ چهارمي هم براي اين پرسش وجود داشته باشد. با مطالعه دو كتاب «شبه خاطرات» و «كاروان عمر» كه اولي نوشته دكتر علي بهزادي و دومي به قلم اسفنديار بزرگمهر است، به اين پاسخ مي‌رسيم. دكتر علي بهزادي در كتاب خود موسوم به «شبه خاطرات» آورده است كه در سال 1336، نيمه شبي سيد ضياء الدين طباطبايي، يكي از عوامل اصلي كودتاي انگليسي سوم اسفند 1299 و مهره ی سر سپرده ی دولت بريتانيا، پس از يك تماس تلفني با دربار، خود را به آنجا مي‌رساند و حدود ساعت سه بعد از نيمه شب، با شاه ملاقات مي‌كند(3). وي ضمن اين ملاقات به شاه مي‌گويد كه يك كودتا در پيش است، منتهي بايد قول بدهيد كه اولاً از من نپرسيد چه كسي اطلاعات كودتا را در اختيارم گذاشته و دوم اين كه هيچ يك از عوامل كودتا را اعدام نكنيد! خلاصه اين كه شاه موضوع را خيلي جدي تلقي كرده و به طباطبايي قول مي‌دهد و او هم نام پادگان مورد نظر را كه عمليات كودتا از آنجا آغاز مي‌شد براي شاه فاش می کند و شاه هم اقدامات بعدي را پي‌ مي‌گيرد. اگر اين مطلب (مراجعه طباطبايي به دربار و صحبت با شاه درباره كودتا) درست باشد،‌ با توجه به ارتباط طباطبايي با انگليسي‌ها، گمانه دوم، يعني نقش انگليس در افشاي كودتا (كه چندي بعد فاش شد و قرني و بزرگمهر و عده‌اي دستگير شدند) امكان بيشتري پيدا مي‌كند. عده‌اي هم در تحليل‌هاي خود چنين آورده‌اند كه قرار بوده اين كودتا با موافقت آمريكا انجام شود، حتي جان فاستر دالس، وزير امور خارجه وقت و مقتدر آمريكا هم در جريان آن قرار داشت، ولي در نهايت اين انگليسي‌ها بودند كه جريان كودتا را به شاه خبر دادند و با تعقيب و دستگيري پيكي (بزرگمهر) كه قرني به آتن فرستاده بود، ماجرا فاش شد. حتي اين شايعه نيز وجود داشت كه روس‌ها از جريان مطلع شده و با توجه به اين كه اين كودتا نهايتاً به سود آمريكا‌يي‌ها تمام خواهد شد، براي رفع خطر و همچنين جلب نظر شاه، موضوع را به اطلاع وي رسانده‌اند. هرچه بود، قرني و همكاران و همفكرانش دستگير و محاكمه شدند. در آغاز، صحبت از اعدام قرني بود، ولي بعداً بنا به عللي كه هنوز كاملاً معلوم نشده، مانند اين كه حقيقت وجودي لو دهندگان كودتا روشن نشده، دادگاه، سرلشكر قرني را به اخراج از ارتش و سه سال حبس محكوم كرد. وي در اسفند 1339 از زندان آزاد شد و از آن پس شديداً تحت مراقبت امنيتي قرار داشت. به‌ طور خلاصه، چگونگي ماجراي طرح كودتاي منسوب به شهيد قرني چنان كه بايد روشن نشده و تحليل تاريخي درستي درباره آن صورت نگرفته است. قدر مسلم در مدت سه سالي كه قرني در زندان (دور اول) به سر ‌برده، با روحانيان مخالف نظام شاهشاهي دوستي و رابطه نزديك پيدا كرد. به اين سبب بود كه پس از حوادث 15 خرداد 1342 و به دنبال دستگيري و زنداني شدن امام خميني (ره)، در بهمن همان سال، سرلشكر قرني نيز براي دومين بار، به اتهام داشتن رابطه با آيت‌ الله‌ طالقاني و بعضي از روحانيان، از جمله آيت‌ الله‌ العظمي محمد هادي ميلاني، زنداني شد. پس از چند ماه كه در زندان قزل‌حضار به سر ‌برد، در سال 1343 به زندان قصر منتقل شد تا دوران محكوميت خود را در آنجا بگذراند. شهيد قرني پس از پايان محكوميت سه ساله خود، در دي‌ماه 1345 از زندان آزاد شد. البته رفت و آمد و ارتباط‌هايش تحت كنترل شديد ساواك قرار داشت. از اين‌ رو، با احتياط زيادي عمل مي‌كرد و اجازه نمي‌داد نقطه ضعفي از او بگيرند. اين وضعيت تا آستانه انقلاب اسلامي ادامه داشت، تا اين كه شهيد قرني در جريان انقلاب به نيروهاي انقلابي پيوست. به هنگام شكل‌گيري و گزينش اعضاي شوراي انقلاب كه از سوي حضرت امام خميني (ره) صورت مي‌گرفت و همگي از صافي‌هاي متعدد بايد عبور مي‌كردند، او به عضويت اين شورا انتخاب شد. هر چند نه خودش و نه ديگران اين موضوع را حتي پس از مشخص شدن اسامي اعضاي شوراي انقلاب مطرح نكردند و تنها چندي پيش (1381 و در چاپ نخست كتاب «ناگفته‌هايي از زندگي سپهبد قرني» به قلم آقاي احمد نوروزي فرسنگي) موضوع عضويت شهيد قرنی در شوراي انقلاب عنوان و معلوم شد كه وی به‌ عنوان عضو نظامي شوراي انقلاب، با تأييد حضرت امام (ره) در اين شورا حضور داشته است. بعد از پيروزي انقلاب، بلافاصله، يعني روز 23 بهمن، سرلشكر قرني، ضمن اعاده به ارتش با درجه سرلشكري به عنوان رئيس ستاد ارتش انقلاب، با حكم امام خميني (ره) منصوب شد. از اين تاريخ مرحله دوم خدمت نظامي وي آغاز مي‌شود، هرچند كه اين دوره 43 روز بيش نپاييد (23 بهمن 1357 تا 6 فروردين 1358) که شهيد قرني در اين دور کوتاه نيز مصدر خدمات مهمي بود كه اجمالي از آن از بیان شد. بخش دوم خدمت شهيد قرني در ارتش متعلق به دوران پس از پيروزي انقلاب اسلامي است. روز 23 بهمن 1357 ـ به فاصله يك روز پس از پيروزي ـ شهيد قرني كه در شوراي انقلاب عضويت داشت، با حكم «رياست ستاد ارتش ملي اسلامي» وارد ستاد ارتش شد و بلافاصله كارش را شروع كرد. شرايط آن روز به‌گونه‌اي بود كه قرني ناگزير بود در چند جبهه مبارزه‌ كند. گروهك‌هاي ضدانقلاب كه بعدها خبث طينت آنان براي مردم مشخص شد، ضد انقلاب كه به صورت رسمي در برابر انقلاب اسلامي موضع گرفته بود و كساني كه دوستدار انقلاب بودند، ولي ندانسته با ارتش و وجود آن مخالف مي‌ورزيدند، شعار شيطاني انحلال ارتش، آن هم با توجه به امكاناتي كه گروهك ها در اختيار داشتند و پشتوانه محكمي كه از سوي استكبار جهاني ضد انقلاب داخلي را مورد حمايت قرار مي‌داد، چيزي بود كه قرني و همفكرانش بايد با آن مبارزه مي‌كردند. ماجراي حزب دمكرات كردستان و گروهك كومله، مسلح بودن ضد انقلاب در منطقه حساس كردستان و خلع سلاح پادگان مهاباد كه موجب شد ضد انقلاب پادگان لشكر 28 سنندج را در محاصره خود بگيرد و فرمانده لشكر (سرهنگ صفري) را وا دارد تا در تلويزيون سنندج حاضر شده و از كاركنان لشكر بخواهد خود را تسليم كنند و ... از جمله مواردي است كه فردي مانند قرني، به‌ عنوان رئيس ستاد ارتش ملي اسلامي بايد در برابرش ايستادگي مي‌كرد. در اظهارات تمامي كساني كه درباره ی شهيد قرني صحبت كرده‌اند، شجاعت، شهامت، صداقت و راستي و درستي از خصائص بارز وي شمرده شده و همگان بر اين قول متفق هستند كه او فردي مؤمن، انقلابي، وطن‌دوست و عاشق كشورش بود. او مسئوليت خود را به‌ خوبي مي‌شناخت و مي‌دانست كه در آن شرايط خطير و حساس چه وظيفه‌اي در برابر ارتش و چه وظيفه‌اي در مقابل انقلاب و رهبر آن بر عهده دارد. اواخر اسفند 1357 ماجراي حمله به پادگان سنندج از سوي ضد انقلاب كردستان پيش آمد. به دنبال آن تعدادي از اعضاي شوراي انقلاب به سنندج سفر كردند تا با ضد انقلاب (حزب دمكرات) به مذاكره بپردازند. شهيد قرني با كمك نيروي زميني و هوانيروز، به‌رغم خطرات زيادي كه وجود داشت، توانست لشكر را از محاصره نجات دهد. اقدامات نظامي قاطعانه شهيد قرني مورد قبول دولت موقت نبود و از طرفي شهيد قرني هم حاضر نبود روش نظامي خود را كه مخالفت با مماشات بود، عوض كند. لذا وي استعفاي خود را نوشت، به قم برد و تسليم حضرت امام (ره) كرد. امام (رحمه‌الله‌عليه) نيز با استعفاي شهيد قرني مخالفت كرده و از او خواستند كه به تهران باز گردد و به مسئوليت خود ادامه دهد. چندي بعد از اين اتفاقات، مرحوم مهندس بازرگان شهيد قرني را به دفترش دعوت كرد. در اين ملاقات بازرگان به قرني گفته بود كه استعفايش را پذيرفته است. شهيد قرني گفته بود كه استعفايش را به امام داده، نه به نخست‌وزير! آقاي بازرگان گفته بود كه امام استعفاي شما را پذيرفته‌اند. شهيد سرلشكر قرني با شنيدن اين حرف به دفترش تلفن كرده و با امير سرلشكر هادي شادمهر (معاونش) صحبت كرده و مي‌گويد كه ديگر به محل كارش نخواهد آمد. (نوروزي فرسنگي، 1383) به اين ترتيب بخش دوم خدمت شهيد قرني پس از گذشت 43 روز پرماجرا و پرتنش، در ششم فروردين 1358 به پايان رسيد. پيدا نيست كه آيا پس از استعفاي شهيد قرني از رياست ستاد ارتش، باز هم عضويت او در شوراي انقلاب پابرجا بود، يا نه. قدر مسلم اين كه با اين كناره‌گيري از خدمت، قرني در حقيقت خانه‌نشين شد و شرايط به‌ گونه‌اي بود كه ضد انقلاب داخلي و گروهك‌هاي حاضر در صحنه‌ انقلاب، چه در دوران خدمت و چه در دوران خانه‌نشيني شهيد قرني، با سوء استفاده از فرصت پيش آمده، به ترور شخصيت وي پرداختند. از آنجا كه با كمال تأسف كسي از حريم شخصيت و وجهه ی شهيد قرني دفاع نكرد، دشمنان تا توانستند در مطبوعات و رسانه‌ها از وي و عملكردش در طول دوران خدمت (پس از انقلاب) بد گفتند و او را به باد انتقاد گرفتند. شهيد قرني، فارغ از همه بدگويي‌ها و انتقادها، در خانه نشست و منتظر سرنوشت خويش شد. اين انتظار براي قرني كه حالا در سن نزديك به 70 سالگي، بيش از چهل سال مبارزه را پشت سر نهاده بود، زندان رفته بود و شكنجه‌هاي جسمي و روحي فراوان را از سر گذرانده بود، فقط بيست‌ و هشت روز به درازا كشيد؛ يعني تا روز سوم ارديبهشت 1358. ترور شهيد سرلشكر ولي قرني به گروهك تروريستي فرقان نسبت داده شده و اين گروهك نيز مسئوليت اين جنايت بزرگ را به گردن گرفته است. گروهك فرقان چنان كه بعدها مشخص شد، يك گروه تروريستي آلت دست بيگانگان بود. يك گروه محارب با انقلاب و نظام جمهوري اسلامي كه در قالب تروريسم هدايت شده از جانب مثلث سيا، صهيونيسم و ساواك، حملات خود را عليه روحانيت مبارز و چهره‌هاي ارزشمند نظام جمهوري اسلامي سامان‌دهي مي‌كرد. گروهي كه خطر نفوذ افكار التقاطي و مادي آنها در بين جوانان، به‌ ويژه دانشجويان، از سوي استاد شهيد آيت‌ الله‌ مطهري حدود دو سال پيش از انقلاب، يعني از بدو تشكيل گروهك مذكور احساس شده بود. (نوروزي فرسنگي، 1383) ترورهاي زيادي به اين گروه نسبت داده شده و فرقان عامل از ميان رفتن افراد زيادي بوده است، از جمله ترور شهيدانی چون قرني، مطهري، حاجي طرخاني، محسن بهبهاني، حاج مهدي عراقي،‌ آخيم لايپ (آلماني)، قاضي طباطبايي و دكتر مفتح كه تمامي در سال 1358 صورت گرفت، بخشي از كارنامه سياه گروهك فرقان را تشكيل مي‌دهد. ترور شهيد سرلشكر قرني، نخستين جنايت گروهك تروريستي فرقان است. روز سوم ارديبهشت 1358، ساعت 11:30 سرلشكر ولي قرني كه در منزل شخصي‌اش (خيابان ولي‌ عصر فعلي) به سر مي‌برد، به هنگام مراجعه به حياط منزل، از بيرون ساختمان (احتمالاً از ساختمان‌هاي روبه‌رو) مورد هدف قرار گرفت. صداي فرياد قرني كه مي‌گفت «سوختم»، «سوختم» همسرش را كه داخل ساختمان بود، به حياط كشاند و وي با پيكر غرقه در خون قرني كه ميان حياط افتاده بود، روبه‌رو شد. (مجله صف، 1359) ضارب شهيد سرلشكر قرني، يكي از اعضاي گروهك محارب و منحرف فرقان به نام حميد نيكنام بود كه دستگير و اعدام شد. روحش شاد و یادش گرامی باد به نقل از اجا شهدا
  4. زندگینامه شهید حسن باقری : غلام حسین افشردی که ما او را با نام حسن باقری می شناسیم در روز سوم شعبان برابر با 25 اسفند 1334 شمسي ، زاد روز فرخندهء امام حسين (ع) در تهران چشم به جهان مي گشايد . غلام حسين در دو سالگي همراه پدر و مادرش ، به كربلاي معلا سفر مي كند . دوره دبيرستان را در مدرسه ( مترجمه الدوله ) واقع در خيابان (آيت الله سعيدي )و دوره متوسطه را در (دبيرستان مروي ) تهران به پايان مي رساند . در دوران تحصيل ، عشق و علاقهء خاصي نسبت به فراگيري علوم ديني از خود بروز مي دهد . با عضويت در هيات ( محبان الحسين (ع)) پاي سخنرانيهاي شهيد آيت الله ( دكتربهشتي ) مي نشيند و هر آنچه مي آموزد ، به دوستان و همسالان خود مي آموزد . در سال 1354 در رشته ( دامپروري ) دانشگاه (اروميه ) پذيرفته مي شود . در اين دوران نيز از تحقيق و مطالعه پيرامون اصول عقايد و قرآن غفلت نمي كند و هر از گاه در كلاسها و مسجد دانشگاه ، براي دانشجويان سخنراني مي كند . وي به عنون يك چهره مذهبي فعال در سطح دانشگاه مورد توجه قرار مي گيرد . چند بار با استادان غربزده به بحث و مجادله مي پردازد . فعاليتهاي او سرانجام منجر به درگيري با گارد رژيم و اخراج وي از دانشگاه مي شود . غلامحسين اسفند ماه 1356 براي سربازي اعزام مي شود . از آنجا كه روحي جستجوگر و سري پرشور داشت ، در دوران سربازي نيز يك لحظه از ارشاد و هدايت فكري سربازان باز نمي ايستاد . ازاين رو ، او را از پادگان جدا كرده ، راننده يك افسر جزء مي كنند تا با سربازان بتواند ارتباط برقرار بكند . به دنبال فرمان امام خميني (ره) مبني بر فرار سربازان از پادگانها ، سربازي را ترك مي كند و بطرز جدي همراه با مردم ، به مبارزه عليه رژيم شاه ادامه مي دهد . در تصرف كلانتري 14 و پادگان ( عشرت آباد ) نقش موثر و فعالي را ايفا مي كند . در كميته استقبال از امام عاشقانه فعاليت مي كند . غلامحسين پس از پيروزي انقلاب اسلامي ، در نهادهاي مختلف فعاليت مي كند يك بار نيز به عنوان ( خبرنگار ) سفر پانزده روز به ( لبنان ) و ( اردن ) انجام مي دهد و گزارش تحليلي جامعي از وضع نابسامان مسلمانان آن جا مي كند . خرداد ماه 1358 ديپلم ادبي مي گيرد و در رشته (حقوق قضايي ) دانشگاه تهران قبول مي شود . وي در دانشگاه ، نقش مؤثري در مقابله با توطئه هاي ضد انقلاب ايفا مي كند. باقري اوايل سال 1359 به عضويت سپاه در مي آيد و در واحد اطلاعات مشغول خدمت مي شود . در اين واحد بود كه نام مستعار ( حسن باقري ) برايش انتخاب مي شود . فعاليتهاي شهيد در دوران دفاع مقدس حسن باقري اول مهر ماه 1359 ، همراه تعدادي از پاسداران راهي جبهه هاي جنوب مي شود . در بدو ورود به اهواز ، اقدام به راه اندازي ( واحد اطلاعات و عمليات رزمي ) براي دستيابي به اطلاعات دقيق از موقعيت دشمن مي كند . او خود شخصاً همراه ديگر نيروهاي اطلاعاتي ، به شاسايي مواضع نيروهاي عراق مي پردازد . در برخي موارد تا عقبهء دشمن نفوذ مي كند . باقري توان ، هوش و استعداد شگرفي در تحليل اطلاعات دشمن از خود نشان مي دهد : به طوري كه در اغلب مواقع ، تحركات احتمالي دشمن را پيش بيني مي نمايد . اقدامهاي پيگير و اساسي او در زمينهء اطلاعات ، به راه اندازي واحد اطلاعات ـ عمليات در ستاد عمليات جنوب منتهي مي شود. نيروهاي اين واحد ، در كمتر از سه ماه ، در همهء محورهاي جنوب ، با تمام قدرت مستقر مي گردند و به عنوان چشم فرماندهي ، در محورهاي مختلف عمل مي كنند . از ديگر اقدامهاي مفيد شهيد باقري ، تشكيل بايگاني اسناد جنگ ، ترجمه اسناد و شنود بي سيم دشمن است كه هر كدام نقش ارزنده اي در جنگ ايفا مي كند . همچنين طراحي گردانهاي رزمي و سازماندهي آنها از كارهاي خوب او محسوب مي شود . شهيد باقري ، به دليل برخورداري از توانمندي فكري و شهامت نظامي در دي ماه 1359 به عنوان يكي از معاونان ستاد عمليات جنوب انتخاب مي شود و در شكست محاصره سوسنگرد ، فرماندهي عمليات ( امام مهدي (عج) ) را مي پذيرد .در فتح ( ارتفاعات الله اكبر ) و ( دهلاويه ) نقش بسيار ارزنده و مهمي ايفا مي كند . در اجراي عمليات ( فرمانده كل قوا ) شركت مي جويد و در اين عمليات به عنوان فرماندهي لايق و كاردان شناخته مي شود . در عمليات ( ثامن الائمه ) ، فرماندهي محور ( دارخوين ) را به او مي سپارند و در شكست (حصر آبادان ) در طراحي و سازماندهي عمليات و كسب اخبار و اطلاعات از دشمن ، نقش مؤثري ايفا مي كند . در عمليات ( طريق القدس ) براي اولين بار قرارگاه مشترك (نصر ) ميان سپاه و ارتش ايجاد و شهيد باقري به عنوان فرمانده قرار گاه نصر منصوب مي شود و در عمليات (فتح المبين ) ، ( بيت المقدس ) و ( رمضان ) ، با لياقت و شايستگي تمام ، انجام وظيفه مي كتد . پس از پايان عمليات رمضان ، از سوي فرماندهي كل سپاه ، به سمت فرماندهي ( قرارگاه كربلا ) و (جانشين فرماندهي كل ) در قرارگاههاي جنوب منصوب مي شود . پس از شكل گيري سازمان رزمي سپاه ، با توجه با توان و تجربه هاي كه شهيد باقري داشت ، به عنوان ( جانشين فرماندهي يگان زميني سپاه پاسداران ) برگزيده مي شود و بنيان يك يگان رزمي استوار و شكست ناپذير را بنا مي نهد . ويژگيهاي اخلاقي شهيد باقري ، فردي با تقوا ، هوشمند ، مبتكر و در عين حال متواضع و فروتن بود . در شرايط سخت ، صبر و بردباري را از دست نمي داد . شجاعت و شهامت وي زبانزد بود . سردار( محسن رضائي ) ، فرماندهء محترم كل سپاه مي گويد : ( شهيد باقري اسوهء حماسه و شجاعت و استعداد فوق العاده بود . ايشان از يك روحيهء سلحشوري و حماسي بسيار عظيمي برخوردار بود. در خطوط مقدم هميشه حاضر بود .) شهيد باقري همواره نيروها را به وحدت و هماهنگي دعوت مي كرد و در اين زمينه ، از هيچ تلاشي دريغ نمي كرد . هر جا كه به او نياز بود ، به سرعت در صحنه حضور مي يافت . او فردي خود ساخته و وارسته بود . نسبت به حفظ بيت المال ، حساسيت خاصي داشت . سردار ( عزيز جعفري ) مي گويد : ( پس از عمليات امام مهدي (عج) ، حسن را ديدم كه سطل دستش بود و فشنگهاي روي زمين را جمع مي كرد .) در تمام كارها فقط رضاي خدا را در نظر داشت و همهء تلاشش براي جلب حضرت حق بود . در جبهه بنام ( سقاي بسيجيان ) معروف بود . آنان را خيلي دوست داشت . در وراي شخصيت نظامي ، روحي لطيف داشت كه سرشار از مهر و عطوفت و از خود گذشتگي بود .برخي تعجب مي كردند كه با اين رقت قلب ، چگونه مي جنگد . اينها همه نشانگر روح بزرگ او بود كه همه صفات نيك را يكجا داشت . شهادت شهید حسن باقری با این که قرار بود در حج سال 1361 شرکت کند اما ماندن در جبهه ها را به طواف خانه حضرت حق ترجیح داد و در طلیعه ایام مبارک دهه فجر سال 1361 در حالی که تعدادی از همرزمان و همسنگرانش به دیدار حضرت امام خمینی (ره) شتافته بودند هم جبهه ها را ترک نکرد و سرانجام وقتی که برای شناسایی و آماده‌سازی عملیات والفجر مقدماتی تلاش میکرد به همراه تعدادی از برادران سپاه در خطوط مقدم چنانه (منطقه فکه) در سنگر دیده‌بانی مورد هدف گلوله خمپاره دشمن بعثی قرار گرفت و به لقاءالله شتافت، آخرین کلامی که از این شهید بزرگوار شنیده شد پس از ذکر شهادتین، نام مبارک امام شهیدان، حسین(ع) بود. شهید باقری در همه مدت حضورش در جبهه‌های جنگ تنها یکبار، آن هم به مدت پنج روز برای ازدواج، از جنگ جدا شد و به جهت عشق به حضرت امام زمان(عج) نام نرگس را برای تنها فرزندش برگزید.
  5. زندگینامه شهید محمد اتابه : محمد اتابه متولد سال ۱۳۶۶ در گوراب زرمیخ شهرستان صومعه سرا و ساکن رشت بود که راهی جبهه سوریه شد، امیر رضا دوساله تنها یادگار شهید محمد اتابه است. پاسدار شهید محمد اتابه که تمام دوران جوانی را با عشق ولایت و اهل بیت گذرانده بود، با آغاز جنایات تکفیری ها در عراق و سوریه نتوانست آرام بنشیند و در قالب لشکر ۱۶ قدس گیلان عازم سوریه شد تا جان خود را فدای دفاع از حرم بی بی زینب نماید و بالاخره در نهمین روز از آبان ماه سال ۱۳۹۵ در جریان نبرد در “منطقه آکادمی نظامی شهر حلب” که توسط نیروهای متحد گروه های تروریستی تکفیری مورد حمله واقع شده بود به درجه رفیع شهادت نائل آمد. تروریست های تکفیری طی نقشه ای چند ماهه قصد تسلط بر آکادمی نظامی شهر حلب را داشتند که با مقاومت شجاعانه مدافعین حرم و از ثمره خون شهدا با تحمل خسارات سنگین مجبور به عقب نشینی شدند. مراسم یادبود شهید محمد اتابه ، چند روز پس از شهادتش در شهر محل تولدش و با حضور پر شور مردم قدر شناس صومعه سرا برگزار شد و شهید محمد اتابه با بدرقه مردم و مسئولان در گلزار شهدای گوراب زرمیخ صومعه سرا سر به بالین خاک گذاشت. حجت‌الاسلام والمسلمین اسماعیل صدیقی، امام جمعه صومعه سرا در این مراسم گفت: شهید محمد اتابه جوانی اهل ولایت بود و اخلاق ولایی بارزترین شاخصه شهید اتابه بود که می‌تواند الگوی مناسبی برای جوانان باشد. شهید محمد اتابه ، هفدهمین شهید استان گیلان در دفاع از حرم عقیله بنی هاشم، در زمان تدفین لبخندی بر لب داشت که نشان از رازی سر به مهر دارد، شهدا به چه چیز لبخند میزنند ؟؟
  6. سید علیرضا یاسینی در سال ۱۳۳۰ در شهرستان آبادان دیده به جهان گشود. وی در سال ۱۳۴۸ وارد دانشگاه خلبانی نیروی هوایی شد و پس از گذراندن دوره مقدماتی پرواز با هواپیمای اف-۳۳ برای تکمیل دوره تکمیلی به کشور آمریکا رفت. پس از بازگشت به ایران با درجه ستوان دومی در پایگاه ششم شکاری بوشهر مشغول خدمت شد. یاسینی با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران از جمله خلبانانی بود که در عملیات ۱۴۰ فروندی در حمله به خاک عراقنقش مهمی ایفا کرد. وی به علت شایستگی‌های نشان‌داده در ۱۰ اسفند ۱۳۷۲ به سمت رئیس ستاد و معاون هماهنگ‌کننده نیروی هوایی ارتش ایران منصوب شد و تا هنگام شهادت این سمت را بر عهده داشت. شهید یاسینی مهارت خاصی در هدایت هواپیمای اف 4 داشت. در یکی از ماموریت ها هواپیمای وی در هنگام بازگشت از عملیاتی برون مرزی مورد تعقیب یک فروند میگ 23 عراقی قرار می‌گیرد که در اروندرود مورد اصابت موشک قرار می‌گیرد. به محض برخورد، سیستم اجکت خلبان خود به خود فعال می‌شود و خلبان اجکت می‌کند ولی شهید سرلشکر یاسینی که به عنوان افسر کابین عقب در این پرواز بود، با مهارت خاصی هواپیما را درحالی که تقریبا سیستم هیدرولیک خود را از دست داده بود، در پایگاه ششم به زمین می‌نشاند. در یکی دیگر از عملیاتها، وی از پایگاه ششم شکاری برای زدن هدفی در عراق به پرواز درمی آید و بعد از عبور از اروندرود، در محدوده خورموسی با ارتفاع پایین و با سرعت بالا درحال پرواز بود که ناگهان هواپیما با یک دسته پرندگان برخورد می‌کند. در این هنگام به دلیل شکستن کانپه کابین جلو، شهید یاسینی بیهوش می‌شود. سرتیپ اقدام که به عنوان کمک در این پرواز بود، بعد از چند لحظه بیهوشی حالت عادی پیدا کرده و به تصور این که یاسینی اجکت کرده، سعی در بازگرداندن جنگنده می‌کند ولی به دلیل مشکلاتی که در سیستم ناوبری بوجود آمده بود، راه خود را گم می‌کنند. بعد از دقایقی که با ناامیدی درحال گشتن به دنبال راه بودند، ناگهان صدای دلنشینی را که اکثر خلبان‌های فانتوم با آن آشنا بودند، از طریق رادیوی هواپیما می‌شنوند و این صدای شهید سرهنگ خلبان هاشم آل آقا بود که بعد از تماس رادیویی از طریق ایشان، اعلام می‌شود که یاسینی اجکت نکرده و فقط چترش باز شده و روی صندلی می‌باشد. آل آقا جلوتر حرکت می‌کند و اقدام با کمک شهید آل آقا، راه پایگاه را پیش می‌گیرد در این هنگام شهید یاسینی به هوش می‌آید و در حالی که تمام صورت او آغشته به خون بود، به دلیل دید بهتر تصمیم می‌گیرد تا هدایت هواپیما را به عهده بگیرد و در حالی که مجروح بود، هواپیما را به سلامت در پایگاه بوشهر به زمین می‌نشاند. مسئولیت‌های شهید یاسینی: این شهید بزرگوار در طول دوران حیات خود بجز این که همواره به عنوان افسر خلبان کابین جلو اف 4 خدمت می‌کرد، مسئولیت‌های فروانی هم داشت که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: فرمانده عملیات پایگاه سوم شکاری همدان فرمانده پایگاه های شکاری همدان و چابهار از سال های 1363 تا 1365 افسر هماهنگ کننده آموزش خلبانان ایرانی در پاکستان در سال 1364 فرمانده پایگاه ششم شکاری بوشهر در سال 1367 مدیریت جنگ الکترونیک و معاون عملیاتی نهاجا (اواخر سال 1369) فرمانده منطقه هوایی شیراز در سال 1371 معاون هماهنگ کننده و رئیس ستاد نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی از 10/10/1372 تا زمان شهادت پروازهای متعدد جنگی او در نیمه دوم سال 1359 و نیمه اول سال 1360، دو سال ارشدیت برایش به ثبت رسانید و درجه نظامی اش از سروانی به سرگردی ارتقاء یافت. همچنین شهید یاسینی 7 مورد تشویق در دستور، 5 مورد ارشدیت جمعی به مدت 60 ماه و اعطاء 2 مورد نشان درجه 2 فتح(از دست مقام معظم رهبری) در دوران حضور درخشانش در صحنه های سرنوشت ساز جنگ تحمیلی دریافت نمودند. شهادت و پرواز ابدی: در تاریخ 15/10/73 در ساعت 30/6 صبح هواپیمای جت استار حامل فرماندهان ارشد نیروی هوایی، (شهید منصور ستاری، شهید یاسینی و شهید مصطفی اردستانی) از تهران به سمت کیش پرواز کرد تا فرماندهان در جلسه شورای هماهنگی نیروی هوایی در کیش شرکت کنند. بعداز ظهر قرار می شود که هواپیما قبل از عظیمت به تهران، در پایگاه هوایی اصفهان توقفی کوتاه نماید. بعد از بازدیدی کوتاه از این پایگاه، هواپیما در ساعت 30/8 شب آماده پرواز به سمت تهران می شود و پس از دقایقی هواپیما به پرواز درمی‌آید. اگهان در ساعت 42/8 شب از سوی خلبان اعلام می شود که به علت بازشدن پنجره کابین خلبان، هواپیما مجبور به فرود اضطراری می باشد. لحظاتی بعد هواپیما در حال گردش برای نشستن بر روی باند در 64 کیلومتری جنوب پایگاه اصفهان، سقوط می کند و چراغ زندگی سید علی رضا یاسینی برای همیشه خاموش می شود و او به درجه رفیع شهادت نائل می آید. شهید یاسینی در زمان شهادت 43 سال داشت و از وی سه فرزند پسر و یک دختر به یادگار مانده ولی یاد و خاطره دلاوری ها و رشادت هایش، هیچگاه از ذهن مردم ایران و پرسنل نیروی هوایی ارتش، پاک نخواهد شد. وی پس از امیر سرتیپ محققی بیشترین ساعت پرواز (2759 ساعت) را با فانتوم داشت و همچنین پایگاه ششم شکاری بوشهر به نام این بزرگوار مزین شده است. خانواده یاسینی یک شهید و یک جانباز را نیز تقدیم انقلاب، اسلامی و ایران اسلامی نموده است. شهید رضا یاسینی که در سن 17 سالگی در تنگه چزابه به شهادت رسید و عباس یاسینی که جانباز قطع عضو می باشند. شهید یاسینی از نگاه مقام معظم رهبری: مقام معظم رهبری: شهید یاسینی مردی مومن بود پرتلاش بود صادق بود صمیمی بود مقام معظم رهبری در مراسم این شهید بزرگوار در وصف او فرمودند: فقدان بزرگی بود؛ نه فقط برای شما برای من هم این طور بود. ولی خب چاره ای نیست باید تحمل کرد. شهید یاسینی مردی مومن بود، پرتلاش بود، صادق بود، صمیمی بود و خود همین‌ها موجب شده بود که به ایشان امیدوار باشم. در این حوادث سخت است که جوهر ما آشکار می‌شود و نیروها و توانایی های درونی ما آشکار می‌شود. مقام معظم رهبری در جمع خانواده این عزیز نیز فرمودند: من به شهید یاسینی خیلی امیدوار بودم من همین حالا به ایشان (سرتیپ بقایی فرمانده سابق نیروی هوایی ارتش) می‌گفتم خیلی به این جوان امید داشتم برای آینده، ولی حالا خداوند متعال این جوری مقدر کرده بود، چاره‌ای نیست باید تحمل کرد و این تقدیرات الهی است. بخشی از وصیت‌نامه شهید یاسینی: من یک خلبان هستم. سالها از بیت المال برایم هزینه کرده اند تا به اینجا رسیده ام. حال وظیفه دارم که دینم را ادا کنم. مگر نه اینکه همواره آرزو کرده ایم که ای کاش در واقعه عاشورا می بودیم و فرزند زهرا(س) را یاری می کردیم؟ اکنون زمان آن فرا رسیده و همگان مکلفیم که برای لحظه ای روح خدا را تنها نگذاریم. بنابرین از من انتظار نداشته باشید که بیش از این در کنارتان باشم. به یقین اجر شما نیز که به تربیت فرزندان و امور خانه همت می گمارید و زمینه را برای حضور بیشتر ما در صحنه فراهم می کنید نزد خدا محفوظ خواهد بود. به نقل از همشهری
  7. زندگینامه شهید داریوش رضایی : داریوش رضایی نژاد در صبح پنج شنبه ۲۹ بهمن سال ۱۳۵5 در شهرستان آبدانان استان ایلام به دنیا آمد و در تیرماه ۱۳۷۳ دیپلم خود را در رشته ریاضی دریافت نمود. داریوش رضایی نژاد چندین بار در مسابقات علمی استان ایلام مقام اول را کسب کرد. وی در مهر ماه ۱۳۷۳ برای تحصیل در مقطع کارشناسیدر رشته مهندسی برق، گرایش قدرت، دردانشگاه صنعتی مالک اشتر اصفهان پذیرفته شد. داریوش رضایی نژاد به محض فارغ‌التحصیلی به عنوان پژوهشگر در مراکز مهم تحقیقاتی و علمی کشورمشغول به کار شد. در همان نخستین سال شروع به کار، در آزمون کارشناسی ارشد سال۱۳۷۸۸ در رشته مهندسی برق، گرایش قدرت و مشغول به ادامه تحصیل در دوره کارشناسی ارشد شد. داریوش رضایی نژاد در چند سال اخیر ضمن تدریس و انجام فعالیتهای تحقیقاتی مسئول اجرای بسیاری از طرح‌های تحقیقاتی در دانشگاه‌های صنعتی مالک اشتر، تهران، شهید بهشتی و خواجه نصیرالدین طوسی بود. او با قبولی در تمام مراحل آزمون دکترا سال ۱۳۹۰ در دانشگاه خواجه نصرالدین طوسی پذیرفته شد و در تاریخ یکم مرداد ۱۳۹۰۰ ترور شد. از وی یک دختر به نام آرمیتا به جا مانده است شاهدان عینی گفته‌اند که رضایی نژاد، به همراه همسر (شهره پیرانی) و دختر خردسالش (آرمیتا رضایی نژاد)، مقابل در خانه‌شان در خیابان بنی هاشم و در درون خودروی سواری خود مورد هدف تروریست‌ها قرار گرفت. یکی از همسایه‌ها به گفته است : تروریست‌ها دو موتور سوار بودند که کلاه کاسکت داشتند و صورتشان دیده نمی‌شد. یک خانم میانسال نیز دربارهٔ ماجرا گفت: بلافاصله بعد از شنیدن صدای چند شلیک، به کوچه آمدم و پیکر غرقه به خون او را دیدم که در آغوش همسرش بود و همسرش نیز که در این حادثه آسیب دیده بود، جیغ می‌کشید و فریاد می‌زد: تو را خدا کمک کنید! صحنه رقت‌انگیز دیگر نیز گریه‌های دختر خردسال این دانشمند هسته‌ای بود که شوکه شده بود و مدام گریه می‌کرد که فوراً او را بغل کردم و به خانه بردم و به او آب دادم و بلافاصله با اورژانس تماس گرفتم. پوکه‌های باقی‌مانده در محل نشان می‌دهد که در این ترور حداقل ۵ گلوله شلیک شده که یک گلوله به گردن این دانشمند و گلوله دیگر به دست وی اصابت کرده است. همچنین یک گلوله نیز به در خانه همسایه روبرویی اصابت کرده است. ضاربان بعد از ترور از محل متواری شدند. بنا به گفته همسایه‌ها بعد از تماس‌های مکرر آنان با اورژانس حدود نیم ساعت طول کشید تا آمبولانس به محل حادثه برسد. جالب این که هیچ‌کدام از همسایه‌هایی که با خبرنگارها گفتگو کردند، نمی‌دانستند او یکی از دانشمندان کشور است و فقط متفق‌القول بودند که همسایه‌ای خوب و مؤدب را از دست داده‌اند. البته یکی از همسایه‌ها گفت که در خودروی وی، دفترچه بیمه نیروهای مسلح وجود داشته است.
  8. شهید مسعود علی محمدی معروف به استاد علی محمدی در سوم شهریور سال 1338 و در شهرستان کن از توابع تهران به دنیا آمد. او مدرک کارشناسی را در سال 1364 از دانشگاه شیراز و کارشناسی ارشد در سال 1367 و دکترای فیزیک با گرایش ذرات بنیادی را از دانشگاه صنعتی شریف در سال ۱۳۷۱ کسب کرد. شهید علی محمدی از دانشجویان نخستین دوره دکترای فیزیک در داخل ایران بود و نخستین شخصی است که در ایران دکترای خود را در فیزیک دریافت نموده‌است. او ده‌ها مقاله ISI منتشر نمود. او همچنین به همراه وحید کریمی پور اولین دانشجویان پسا دکترا در پژوهشگاه دانش‌های بنیادی بودند. تخصص اصلی شهید علیمحمدی ذرات بنیادی، انرژی‌های بالا و کیهان‌شناسی بوده‌است. ایشان با پژوهشگاه دانشهای بنیادی (مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات) نیز طی سال‌های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۰ همکاری داشته‌اند. از جمله درسهایی ارایه شده توسط وی می‌توان به مکانیک کوانتومی و الکترومغناطیس، مکانیک آماری، ذرات بنیادی و نظریه میدان‌های کوانتمی اشاره کرد. علیمحمدی، یکی از برگزیدگان جشنواره بین‌المللی خوارزمی در سال ۸۶ بود و در پژوهش‌های بنیادی رتبه دوم را کسب کرد. وی از سال ۱۳۷۴ در دانشکده فیزیک دانشگاه تهران مشغول به تدریس بود و عضو هیئت علمی و ممیزه این دانشگاه بود. وی همچنین در مقاطع مختلف تحصیلی شاخه فیزیک در تربیت معلم[۵]، وی همچنین به عنوان استاد راهنما و مشاور در پروژه‌های پایان‌نامه‌های مرتبط با علوم فیزیکی، به فعالیت مشغول بوده. انفجار بمب در قیطریه تهران در ساعت ۷:۳۰ صبح ۲۲ دی ۱۳۸۸ روی داد. در این حادثه مسعود علی‌محمدی در سن 50 سالگی به درجه رفیع شهادت نائل شد، دو فرد دیگر زخمی شدند و خساراتی به ساختمان مجاور وارد شد. بمب منفجرشده در یک موتورسیکلت که به فاصله یک متری از در ورودی منزل علی‌محمدی به یک درخت بسته شده بود، جاسازی شده بود.
  9. فاطمیون

    نماهنگ شهدای مدافع حرم، شهید علیرضا رحیمی : نماهنگ تشییع پیکر شهید علیرضا رحیمی - 31 فروردین ماه 95.MP4نماهنگ تشییع پیکر شهید علیرضا رحیمی - 31 فروردین ماه 95.MP4
  10. فاطمیون

    این قسمت رو اشتباه تایپی داشتید دوست عزیز، من دسترسی ویرایش ندارم
  11. زندگینامه مختصر شهید محسن وزوایی : محسن وزوائی در ۵ مرداد ماه ۱۳۳۹ در تهران متولد شد. او پس از اتمام دوره ابتدائی دوره متوسطه را در دبیرستان دکتر هشترودی به پایان رساند و در سال ۱۳۵۵ به دانشگاه راه یافت و در رشته شیمی دانشگاه صنعتی شریف مشغول به تحصیل شد. وزوائی با تشکیل انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه به این انجمن پیوست. با پیروزی انقلاب ایران (۱۳۵۷) و تشکیل جهاد سازندگی وی به عضویت این جهاد درآمد و راهی لرستان شد. وزوایی همچنین در تسخیر سفارت آمریکا در تهران مشارکت داشت و با داشتن تسلط به زبان انگلیسی، در نقش سخنگوی دانشجویان پیرو خط امام در دوران اشغال سفارت ظاهر شد. وی جزو دانشجویان پیرو خط امام بود. محسن وزوایی با تشکیل سپاه به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آمد و مدتی به عنوان فرمانده مخابرات سپاه و بعداً، سرپرستی واحد اطلاعات عملیات فعالیت کرد و به دنبال تجاوز عراق به ایران داوطلبانه به جبهه غرب عزیمت می‌کند و به عنوان فرمانده گردان نهم مسئولیت محور تنگ کورک تا حد فاصل تنگ حاجیان را به عهده میگیرد. در اردیبهشت ۱۳۶۰ طرح آزادسازی ارتفاعات بازی دراز در دستور کار قرار می‌گیرد و در این رابطه همکاری عمیقی بین وزوایی و خلبان علی اکبر شیرودی شکل میگیرد، وزوائی در طول جنگ در عملیات‌های متعدد با مسئولیت‌های گوناگون حضور داشت. در ۲۰ آذز ۶۰ در عملیات مطلع الفجر، فرمانده عملیات بود. در سال اسفند سال ۱۳۶۰ فرمانده گردان حبیب بن مظاهر تیپ تازه تأسیس محمد رسول‌الله می‌شود که در عملیات فتح المبین این گردان نوک عملیات بود. با تأسیس تیپ ۱۰ سید الشهدا فرمانده این تیپ شد. تیپ ۱۰ سید الشهدا در ۲۳ فروردین ماه ۱۳۶۱ وارد عملیات بیت المقدس شده و با تیپ حضرت رسول ادغام می‌شوند. وزوائی فرماندهی محور اصلی را عهده‌دار شد. محسن وزوایی در ۱۰ اردیبهشت سال ۱۳۶۱ در عملیات الی بیت المقدس هنگام هدایت نیروهایش بر اثر اصابت گلوله و ترکش از ناحیه ران مجروح و در اثر خونریزی به شهادت رسید
  12. تصاویر علی اکبر شیرودی :
  13. فاطمیون

    آلبوم تصاویر شهید مهدی صابری :
  14. زندگی نامه شهید میرزا مهدی صابری : شهید مهدی صابری در 14 فروردین سال 1368 به عنوان اولین فرزند خانواده و در مشهد مقدس به دنیا آمد، پدرش روحانی بود و به همین جهت پس از مدتی خانواده صابری به قم مهاجرت کردند و دوران کودکی و جوانی شهید صابری در جوار حرم مطهر حضرت معصومه سپری شد. مهدی صابری تازه خواندن و نوشتن را آموخته بود که در هیات ام ابیها (س) برای مادرش زهرا (س) مداحی می کرد و از روضه پهلو شکسته عشق می گرفت و بزرگ می شد، بچه های مسجد،دبستان و همسایه ها هنوز صدای خوش قرآن او را در یاد دارند. شهید میرزا مهدی صابری دنیای خود را خوب دید و شناخت و در چنین دنیایی نوکری اباعبدالله را برگزید. نوجوانی مهدی با طبیعت،کوه،دشت،دوچرخه،کوهستان و گذراندن دوره های آموزشی امداد و نجات و هلال احمر و در مسجدسپری شد ... مهدی صابری غیرت خانواده بود و بی حرمتی به ناموس دین را هرگز تاب نیاورد و به همین دلیل با آغاز درگیری ها در سوریه قصد رفتن کرد تا این که اولین بار در شهریور سال 93 برای دفاع از حرم بی بی زینب کبری (س) عازم شد و به مدت سه ماه و نیم در جبهه ها ماند و سپس به دیدار خانواده در قم بازگشت. شهید صابری در اولین مرخصی اش همراه مادر راهی حرم امام هشتم در مشهد مقدس شد و اذن شهادت را از آقا علی بن موسی الرضا (ع) گرفت، و بعد از یک ماه کارهای عقب افتاده شخصی اش را به سامان رساند و مجددا بازگشت اما این بار سفرش متفاوت بود و دیگر برگشت زمینی نداشت. به نقل از مادر شهید : مهدی در همان ورودی حرم امام هشتم از من خواست که برای شهادتش دعا کنم و در جواب این که گفتم اگر تو شهید شوی من تنها می مانم و کسی را ندارم گفت نگران نباش همان کسی که ما برایش شهید می شویم هوای خانواده شهدا را دارد. شهید مهدی صابری سرانجام پس از شش ماه حضور دلیرانه در جبهه های جنگ حق علیه کفر و در جریان حفظ تل قرین که درگیری شدیدی بود در اثر اصابت مستقیم سه گلوله به سر، سینه و پهلو به یاران شهیدش ابوحامد و فاتح ملحق شد.

پایگاه فرهنگی شهیدان از مجموعه سایت های گروه اینترنتی آفتاب، سعی دارد با معرفی شهدا و سیره آنان سهمی هر چند کوچک در افزایش بصیرت نسل سوم و چهارم انقلاب داشته باشد. باشد که با شناخت شهیدان راهشان را بشناسیم و به ایشان شبیه تر شویم.