شهید محمود کلانتری

شهید محمود کلانتری در سال ۱۳۳۷ در خانواده ای مذهبی و مستضعف در محمودآباد میبد یزد متولد شد. در هفت سالگی به همراه خانواده اش به تهران مهاجرت کرد و در سن هشت سالگی پدرش را از دست داد.  با وجود سختیهای زندگی محمود تا کلاس پنجم ابتدایی در مدرسه عاصمی تحصیلات را ادامه داد و سپس در دبیرستان دکتر هوشیار ثبت نام نمود.

شرایط یتیمی فشار زیادی را روی شانه های محمود ۱۲ ساله وارد میکرد و محمود مجبور بود بعد از مدرسه کار کند و گاهی تا نیمه شب مشغول کار بود تا بتواند مخارج تحصیل خود و زندگی مادر و برادرانش را تامین کند. او با تمام سختیها ، بخوبی درس می خواند و همیشه مورد تشویق مسئولان مدرسه قرار می گرفت. شهید محمود کلانتری به سال ۱۳۵۵ در دانش سرای ورامین قبول شد.

محمود کلانتری و خانوادش در خانه ای بسیار محقر و کوچک که کلا یک اتاق ۵ متری بود زندگی میکردند اما با شدت گرفتن انقلاب همان اتاق کوچک، پایگاهی برای فعالیت های دانشجویی محمود بود و تعداد زیادی از اعلامیه های گروههای سیاسی در آن یافت می شد.

شهید محمود کلانتری

 شهید کلانتری از همان ابتدا که وارد دانش سرا شد ، مبارزات مکتبی خود را آغاز کرد. او همیشه جویای فلسفه شهادت امام حسین(ع) بود و لذا با چند تن از روحانیون انقلابی ارتباط برقرار کرد و آگاهی کافی در این زمینه کسب نمود. در آن دوران خفقان ستمشاهی ، کتابهای مذهبی را که رژیم ممنوع کرده بود ، مطالعه می کرد و پس از استفاده ، بطور مخفیانه و در شب تاریک آنها را در اختیار دیگران قرار می داد و در آگاه کردن جوانان قدم برمی داشت تا اینکه در سال دوم دانشسرا تحت تعقیب ساواک قرار گرفت. حس مبارزه با رژیم شاه و کمک به انسانهای رنجدیده و مستضعف از همان دوران در وجود او تقویت شد. در یکی از روزها که به کلاس درس آمد ، با صندلی های شکسته در کلاس روبرو شد در حالی که بعضی افراد در کلاسهای دیگر از بهترین صندلی ها استفاده می کردند. لذا با تحریک دانشجویان ، صندلی ها را از کلاس بیرون انداخته و روی زمین می نشینند. این مسئله سرآغاز درگیری او با مسئولین دانشسرا و ساواک بود که از آن پس همواره مورد تهدید ساواک قرار گرفت. پس از مدتی چون تهدیدها در وجود محمود تاثیری نداشت ، او را از دانشسرا اخراج کردند اما این عمل با اعتراض شدید دانشجویان مواجه شد و به ناچار ساواک از تصمیم خود برای اخراج محمود صرف نظر کرد و فقط به بهانه مرخصی ۱۵ روزه ، او را به ساواک ورامین منتقل کرده و مورد بازجویی قرار دادند و پس از آن نیز همواره تحت نظر بود.

محمود کلانتری بعد از پایان تحصیلات دانشسرا به خدمت سربازی رفت و در پایان خدمت شش ماهه ، در قسمت سپاهی دانش مشغول به کار شد. چون روح مبارزه در برابر ظلم و تبعیض در وجودش موج می زد ، آنجا نیز آرام نگرفت و به آگاهی دادن و ارشاد دیگر همکارانش می پرداخت و همواره از نابرابری ها و ظلمهای ارتش رژیم شاه شکایت میکرد و آنرا ابراز می نمود، همچنین در برگزاری تظاهرات خونین ۱۷ شهریور تهران نقش بسزایی داشت و همیشه در راهپیمایی ها بر علیه رژیم شاه در صف نخست حضور داشت و شاهد بسیاری از صحنه های جنایات رژیم پهلوی بود.

او معلمی آگاه بود و همیشه دانش آموزان را دعوت به اسلام و دوری از عقاید التقاطی می نمود. شهید کلانتری در سال ۱۳۵۷ و پس از پیروزی انقلاب اسلامی سرپرست دانشسرای شبانه روزی مقدماتی طالقانی واقع در مامازن ورامین شد و از این موقعیت در آگاه سازی دانشجویان استفاده کرد و در برابر استادان طاغوتی دانشسرا ایستادگی نمود و در کنار این فعالیت هیچگاه از دلجویی و کمک به مستمندان غافل نبود و همچون مولایش علی(ع) در شبهای تاریک ، غذاهای اضافی و دست نخورده دانشجویان را در بین نیازمندان محل تقسیم می کرد. او عضو موثر و مسئول گروه تبلیغات انجمن اسلامی مامازن بود که از جمله اقدامات ارزنده شهید در آن زمان برکناری رئیس نالایق و طاغوتی فرهنگ ورامین و پاکسازی دانشجویان فاسد دانشسرا از طریق دفتر بررسی و ارشاد ورامین بود. در سال ۱۳۵۹ به عنوان معاون مدرسه راهنمایی امیرکبیر پلشت ورامین و پس از مدتی به دلیل لیاقت و شایستگی به مدیریت یکی از مدارس همین منطقه منصوب شد.

در تابستان سال ۵۹ محمود کلانتری به زادگاهش میبد یزد بازگشت و تلاش کرد تا کتابخانه محمودآباد را راه اندازی کند و سپس با تشویق کودکان و دانش آموزان به عضویت در کتابخانه، آنرا فعال نمود و مدتها نیز به تنهایی کتابخانه را اداره می کرد. شهید کلانتری بسیار اهل مطالعه و تحقیق بود و اوقات بیکاری به این امر می پرداخت به طوری که از او مقالات و یادداشتهای بسیار ارزشمندی برجای مانده است.

از خصایص بارز شهید کلانتری پرهیز از هرگونه اسراف و زیاده روی در مصارف زندگی بود. از پوشیدن لباسهای فاخر و گرانقیمت خودداری می کرد و حتی در مراسم عروسی خود یک لباس ساده و معمولی پوشید. او اهل خودنمایی و تزویر نبود و به خاطر همین ویژگیهای اخلاقی ، دانش آموزان مدرسه طلوع آزادی بسیار به او علاقه مند بودند و وی را به عنوان سروری محبوب یاد می کردند . شهید کلانتری رابطه ای صمیمی و دوستانه با دانش آموزان داشت،

شهید بزرگوار محمود کلانتری به هنگام رفتن به جبهه به همسرش گفته بود تو باید با عکس من انس بگیری و به او سفارش کرد برای آگاهی از اسلام بسیار مطالعه کند و سرانجام با گامهایی استوار و دلی پرشور از خانه بیرون آمد و به دیار سرزمین آتش و خون شتافت.

شهید کلانتری از سوی گروه پیشمرگان مسلمان به جبهه آبادان اعزام شد و مدت یک ماه در جبهه های نبرد حق علیه باطل جنگید و بیشتر مواقع در خط مقدم بود و با گلوله های تیربار ، قلب دشمن بعثی را می شکافت تا اینکه در شب ۲۱ دی ماه ، در قالب یک گروه چریکی برای حمله شبیخون به دشمن انتخاب می شود و در آن شب به همراه دو تن از همسنگرانش به قلب دشمن می زند و بسیاری از آنها را به هلاکت می رساند اما بر اثر خیانت ستون پنجم و جاسوسان بعثی و نیز تمام شدن مهمات جنگی، مورد هدف قرار می گیرد و توسط دشمن به شهادت می رسد و پیکر مطهرش در منطقه نبرد بر جای می ماند و پس از مدتها به پشت جبهه منتقل می شود. شهید کلانتری در ۲۱ آبان ازدواج می کند ، در ۲۱ آذر به جبهه اعزام می شود و در ۲۱ دی ماه سال ۵۹ به شهادت می رسد.

وصیت نامه شهید کلانتری :

بسم الله الرحمن الرحیم اینک که استکبار جهانی به سرکردگی آمریکای خونخوار و نوکران جیره خوارش صدام و دیگر مزدوران داخلی و خارجی، کشور اسلامی را به زیر رگبار گلوله های خود قرار داده اند، وظیفه ماست که به ندای سرور شهیدان، امام حسین که “آیا کسی نیست که مرا یاری کند؟؟” لبیک گفته، به سوی جبهه ها بشتابیم و چنان درسی به این پَستان بدهیم که تا عمر دارند فراموش نکنند. آنها نمی دانند که ملت مسلمان و عزیز ما با چه شوقی عازم جبهه می شوند و با چه شهامتی پیروز و شهید می شوند، آنها به قدرت ایمان ما پی نبرده اند و نمی دانند اگر اراده کنیم، عراق را در عرض چند دقیقه خواهیم گرفت و دنیا را از شر این سگان، پاک خواهیم کرد. نمی دانند و نخواهند فهمید که ما رهبری چون امام خمینی داریم که همه از کوچک و بزرگ گوش به فرمانش هستیم و فریاد می زنیم: “ما همه سرباز توایم خمینی، گوش به فرمان توایم خمینی”. چنان توپ و تانک هایشان را بر فرقشان خواهیم کوبید که دیگر قدرت حرکت نداشته باشند. الان که عازم جبهه هستم، به قدری شاد و خوشحال هستم که زودتر در سنگرها پهلوی دیگر برادرانم قرار بگیرم و با گلوله های داغ خودم قلب دشمنان را نشانه بگیرم. موقعی که بین سن ۱۶ الی ۲۰ سالگی بودم همیشه با خودم فکر می کردم کاش در صحرای کربلا بودم و به امام حسین(ع) کمک می کردم و الان به مصداق “کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا”، سرزمین کربلا حاضر و امام حسین زمان حاضر است. ای خدا ! تو شاهدی ، بدون هرگونه خودنمایی و یا کسب نام عازم جبهه هستم و فقط به یاد تو و پیروزی اسلام بر کفر و پاسخ به خون شهدایی که تنشان را فدا کردند تا پیامشان را در رویارویی با سپاه کفر به تمام مسلمانان و جهانیان برسانند.

ای شهیدان ! پیامتان را شنیدیم و درجبهه به جنگ کفار می رویم و پیروز و شهید می شویم . بی گمان فردا ، این شهر شهادت و ایثار ، پاک از لوث وجود بیشرمانی که سند سرسپردگی خویش را به بهای مزدوری استکبار جهانی امضا کرده بودند ، پاک می شود. فردایی که از امروز و این لحظه ، فریاد الله اکبرهای راهیان شهادت ، عظمت آن را به چشم صدام و دشمنان آورده و لرزه بر اندام آنان می اندازد. فردایی که از آنسوی مرزها نیز ندای الله اکبر خواهد آمد و کاخ استکبار یزیدیان دود خواهد شد. ما بر آنیم مردانگی و وفاداری به اسلام را از شما شهیدان بیاموزیم. بر آنیم تا درس دلیری را به دیگران نیز یاد بدهیم . ما بر آنیم تا آخرین قطره خون خود بجنگیم و چون حماسه ای که شما شهیدان آفریدید ، ایران و جان را از چنگال توطئه بر علیه اسلام پاک کنیم. من سوگند میخورم تا پیروزی کامل بر جور و ستم بجنگم و بدانید که من تنها نیستم و شهدا هرگز تنها نیستند و ما از خدا می خواهیم که ایمان و لیاقتی به ما عطا کند تا رهروان شهدای اسلام باشیم. ای عزیزان من ! اگر به فیض نائل شدم ، بدانید که آنوقت به بزرگترین مرتبه انسانیت رسیده ام و شما به خود ببالید و این را تکرار کنید که “ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون”، مبادا قطره ای اشک بریزید که دشمنان من خوشحال شوند. باید شادی کنید تا ضد انقلاب از روحیه قوی شما به لرزه بیافتد. من از روی وظیفه ای که هر فرد مسلمان دارد این وصیت را نوشتم تا شما در جریان باشید. کوچکترین نگرانی از بابت من نداشته باشید و از الان باید فکر کنید که محمود را در راه خدا داده ایم و چیزی که در راه خدا داده شد حسرت ندارد. به همه شما سفارش می کنم هرچه بیشتر درباره اسلام مطالعه کنید و تحت تاثیر حرفهای نفاق افکنانه قرار نگیرید که دم از جدایی روحانیت از اسلام و سیاست می زنند. بدانید اسلام بدون روحانی ارزشی ندارد. از همه شما می خواهم که از من راضی باشید و با همه شما خداحافظی می کنم. این وصیت نامه در ساعت ۱۰ صبح جمعه تاریخ ۲۱/۹/۵۹ درست ۵ ساعت قبل از حرکت به جبهه آبادان نوشتم. محمود کلانتری درود بر رهبر کبیر انقلاب ، مرگ بر ابرقدرتهای شرق و غرب ، برقرار باد پرچم اسلام در جهان

روحش شاد و یادش گرامی باد

سید مسعود

الّهُمَّ اجعل مَحیایَ، مَحیا محمدّ و آلِ محمد و مَماتی، مَماتَ محمّد وَ آلِ محمد

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

حاصل جمع را وارد کنید *